مي گه: چرا ديه مرد دو برابر زن هستش؟ مگه جوون زنها ارزش نداره؟؟
مي گم: اين که ربطي به جوون آدما نداره. اصلا مگه مي شه براي جوون آدما قيمت تعيين کرد؟ اين حکم اسلام به خاطر ضرر و زياني هستش که به خانواده وارد مي شه. اگر مرد از بين بره، ضرر بيشتري دامن خانواده رو مي گيره . به همين خاطر ديه اش دو برابره . در حقيقت مرد نان آور خانواده ست.
مي گه : خوب الان ديگه اوضاع عوض شده . زنها هم مثل مردها کار مي کنند. و براي خودشون درآمد دارن.
مي گم : درسته که زنها کار ميکنند اما اسلام اين وظيفه رو بر دوش مرد گذاشته، تازه از نظر اسلام مي تونه زن درآمد خودش رو براي خودش نگه داره. و اين هم هستش که وقتي ديه مرد دو برابره در حقيقت اين زن و فرزندانش هستند که سود مي برند. خودش که وجود نداره که بخواد نفعي ببره. پس معلوم مي شه که ربطي به کرامت و ارزش زن و مرد نداره.
مي گه: خوب اين باعث عقده زن مي شه. وقتي مي بينه براش ارزش قائل نيستند و ديه اش نصف مرده؟
مي گم: اگه براي خانمها توضيح بدي که چرا اسلام اين جوري حکم کرده ، مطمئنا قانع مي شن. و عقده اي هم نمي شن.
مي گه: اومديم و دندون يه مرد شکست . اين ديگه چرا بايد دو برابر زن باشه. اين که ربطي به نان آوري مرد نداره؟
مي گم: بايد به اطلاع برسونم که ديه مرد و زن تا يک سوم برابره. اين هم يه نشانه ديگه که ديه ربطي به ارزش گذاري زن و مرد نداره . بلکه فقط به خاطر مسائل اقتصادي هست.
مي گه : خوب در صورتي که نفقه زن رو مرد تأمين کنه باعث سرخوردگي زن و زورگويي مرد مي شه .
مي گم: دادن نفقه وظيفه مرد هستش . نمي تونه براي اينکارش منت بگذاره. دوما اين نشون مي ده که اسلام براي زن يه شخصيت ويژه قائل هست. زن نيازي نيست که براي درآمد و تامين هزينه هاي زندگي دغدغه داشته باشه. زورگويي بعضي از مردها هم نشون از ضعف شخصيت اونهاست که براي جلوگيري از اون هم اسلام برنامه هاي خاص خودش رو داره.
مي گه: خوب بعضي از مردها هستند که وظيفه خودشون رو انجام نمي دن و زنهاشون نان آور خانه مي شن؟
مي گم: در همه جاي دنيا قوانين، کلي وضع مي شن . نشون دادن چند نمونه بر خلاف قاعده کلي باعث از دست رفتن اون قانون نمي شه.
مي گه : خوب تکليف اين خانواده ها چيه؟ تکليف خانواده هايي که سرپرستشون زن هست چيه؟؟ چرا اون جا که نان آور خانه زن هست دو برابر پرداخت نمي شه.
مي گم : قانون ديه کلي وضع شده . اما براي مواردي که مثال زديد اسلام مشخص کرده که دولت اسلامي موظف هست که اين خانواده ها رو تأمين کنه. اگر زني که سرپرست خانواده هست از بين رفت، نصف ديه به طور معمول پرداخت مي شه و اگر کم بود دولت اسلامي بقيه اون رو تأمين ميکنه. اين وظيفه دولت اسلامي هست.
مي گه : يه سوال ديگه مي مونه. اگر يه پسر بچه و يک دختر بچه از بين برن در حالي که هيچ کدوم از اونا نان آور خانه نيستند . چرا ديه پسره دو برابره؟
مي گم: نگاه اسلام به جنس مرد به عنوان يک نيروي کار هستش. چه بالفعل چه بالقوه اين پسر نيروي کار محسوب مي شه . به همين خاطر اگر چه قبل از آغاز کار کردنش از بين بره ، ديه اش دو برابره . چون در حقيقت يک نيروي کار از دست رفته.
راستي نظر شما چيه؟

پايگاه اطلاع رساني سازمان حج و زيارت در گزارشي نوشت که "با گذشت شش سال از اشغال نظامي عراق توسط آمريکا، نگرانيهايي از تغيير باورهاي ديني، فرهنگي و سياسي نظاميان و گرايش به انديشههاي شيعي مقام هاي اين کشور را به خود مشغول کرده است". سربازان آمريکايي که در مناطق مختلف عراق مستقر هستند، با گذشت شش سال از اشغال اين کشور، نگاه دقيقتري به باورهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي مردم عراق به ويژه اکثريت شيعي مردم اين کشور دارند، بهطوري که برخي از آنان تحت تاثير همين باورها از اماکن مذهبي شيعيان در اين کشور ديدن مي کنند.برخي از سربازان آمريکايي که در ميان آنها افسران نيز ديده ميشوند، با جستوجو در باورهاي ديني شيعيان عراق با اين پرسش بزرگ روبه رو شدهاند که چگونه مقبره يک امام مسلمانان آنچنان پرشور و پرحرارت انسانها را از اقصي نقاط عالم در ابعاد ميليوني گرد هم جمع ميکند.در نامههاي برخي از اين سربازان، آنان از مراسم مذهبي شيعيان به ويژه تاسوعا، عاشورا و اربعين حسيني(ع) و ايام سالگرد شهادت امام علي(ع) و امام موسي کاظم(ع) با حساسيت نام برده و ميگويند: اين باورها فقط يک اعتقاد مذهبي نيست، بلکه آنان در عزاداريهاي خود نه تنها بر مصيبت امامان خويش ميگريند، بلکه بر ادامه راه آنان که مهمترين آن مبارزه با ظالم و استبداد زمان است، تاکيد کرده و آنان اين اعتقاد را به فرزندان خود نيز ميآموزند.اين توجه خاص نگرانيهاي شديدي را در جمع مقامات نظامي و سياسي آمريکا بوجود آورده است.همچنين بسياري از سنيهاي عراق براي برآورده شدن برخي نيازهاي خويش با احترام به زيارت اين امامان بهويژه مرقد امام حسين(ع) ميشتابند. تاکنون بيش از 400 سرباز آمريکايي با تحقيق بسيار در اين زمينه با احترام تمام به گرايشهاي مذهبي شيعيان توجه کردهاند و آنرا يک ظرفيت بزرگ خارج از معادلات ذهني انسان و اميال دنيوي بر ميشمرند.تحولات در عراق نشان ميدهد، برخي از سربازان آمريکايي در اثر همين گرايشها دين اسلام را پذيرفتهاند و شرايط موجود در عراق و برخوردهاي نامناسب نظاميان آمريکا با مردم اين کشور را زير سووال ميبرند.نامههاي تأثيرگذار سربازان آمريکايي در اين خصوص در قواره کتابي است که در صورت امکان انتشار در آمريکا، ميتواند منشا يک رويداد مهم در اين کشور شود.
منبع : مذهب نیوز
پايگاه استاد حسين انصاريان
من که پای هموتونم اگه امشب بتونم
خودمونی براتون یه خورده روضه بخونم
قصه امشب من صنعت شعری نداره
مثل من غریبه و تو غصه ها کم می یاره
ز شرار دل می سوزم به تمامی وجود
بسم رب الشهدا یکی بود یکی نبود
یک بود یک نبود زیر گنبد کبود
روزای و جبهه و جنگ روزای قشنگی بود
روزای قشنگی بود روزای سخت جدایی
کاشکی جنگ تموم نمی شد می شدیم کربلایی
توی جنگ و جبهه ها یه بچه کوچیک بودم
نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطرات اون روزا هیچ وقت ز یادم نمی ره
مرغ دل به یاد تابوت شهید پر می گیره
مادری چشمش به در چرا عزیزم نیو مد
بعد چند رو پسرش به روی دستا می اومد
اما بعد جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم
لباس خاکی فراموش شد و بی وفا شدیم
«مؤمن بين دو منزل خوف و رجاء»
عمر بن يزيد مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: از شما شنيدم كه مي فرموديد: همه شيعيان ما در بهشت خواهند بود! فرمود: آري به خدا قسم همه در بهشت اند گفتم: فدايت شوم، گناهان، بزرگ و بسيارند، فرمود: اما در قيامت همه شما به شفاعت پيامبر فرمان برده شده يا وصي پيامبر، در بهشت خواهيد بود ولي به خدا قسم، من بر شما از برزخ نگرانم! گفتم: برزخ چيست؟ فرمود: قبر است، از هنگامي كه مي ميريد تا روز قيامت، عالم برزخ است.
البته طبق دستور خود ائمه عليهم السلام انسانهاي مؤمن بايد بين دو منزل خوف و رجاء بسر ببرند.هم اميدوار به شفاعت و كمك آن بزرگواران به اذن الله، باشند و اين باعث غرور مؤمنين نبايد بشود. و از طرفي هم ترس و خوف از فشارهاي قبر و حساب عالم قيامت و عذابهاي دردناك آن داشته باشند، لذا دائماً بايد در حالت خوف و اميدواري بسر ببرند.
«نراقي براي تهيه افطاري در نجف، سر از بهشت برزخي در مي آورد.»
داستاني زيبايي از مرحوم آيت الله محمد نراقي رحمت الله نقل مي كنند، او كه در علوم عقليه و نقليه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتي علم رياضي، زبانزد خاص و عام بود. اين بزرگمرد عالم تشيع، كه در نجف در جوار عتبات عاليات و بارگاه ملكوتي علي بن ابي طالب عليه السلام، مشغول تعليم و تعلم بود، در يك روز از ماه مبارك رمضان، همسرش از او در خواست مي كند كه به بازار نجف براي خريد مواد غذايي براي تهيه افطاري بيرون برود،وي از منزل خارج مي شود و پيش خود، تصميم مي گيرد كه تا غروب آفتاب ساعتي باقي مانده، به قبرستان وادي السلام براي زيارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه ايشان وارد قبرستان وادي السلام نجف شد و گوشه اي را انتخاب كرد و در آنجا كنار قبور مؤمنين نشست. چند دقيقه اي نگذشت كه از دور ديد، تشييع جنازه اي است و عده قليلي وارد قبرستان شدند و قبري را آماده كردند و جنازه ميت را داخل قبر قرار دادند. از اينجا بقيه داستان را از زبان خود اين بزرگوار پي مي گيريم.
ايشان مي فرمايد: تعداد تشييع كنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنكه ميت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنين خواستند: كه ما براي رضاي حق، اين ميت را تجهيز كرديم و قبر را هم آماده كرديم و او را در داخل قبر قرار داده ايم، ولي بخاطر كار مهمي كه داريم بايد هر چه زودتر به شهر برگرديم، لطفاً جنابعالي اعمال باقي مانده را انجام دهيد. منهم قبول كردم و از برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا ميت را روي پهلوي راست بسمت قبله بخوابانم و صورتش را روي خاك بگذارم. همينكه مشغول بودم، احساس كردم قبر وسيعتر شد و دريچه از آن به سوي من باز شد، وقتي چشمم به دريچه افتاد باغي بزرگي را از دور مشاهده كردم به خود جرأت دادم كه داخل آن باغ شوم، وقتي وارد آن باغ سر سبز شدم از دور قصري بسيار مجلل و زيبا ديدم كه نظرم را به خود جلب كرد، بخودم گفتم ميروم تا خقيقت امر بر من روشن گردد.
به قصر نزديك شدم، از پله هاي زيباي آن بالا رفتم و داخل يك سالن بسيار بزرگي شدم كه جمعيت زيادي در آن نشسته بودند با اطمينان كامل وارد شدم و سلام كردم و در همان پايين مجلس نشستم، در بالاي مجلس كسي نشسته بود كه به سوالات مردم پاسخ مي داد. هر كدام از اهل مجلس از دنيايشان و بازماندگان خود مي پرسيدند و او هم اخبار زندگي آنها را برايشان بازگو مي كرد. يك وقت صحنه عجيبي نظرم را به خود معطوف داشت، به اينكه ماري از در وارد شد و مستقيم بسوي همان شخصي كه به سوالات جواب مي داد رفت و نيشي به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سياه شد و سپس بحالت اول خود برگشت. باز دوباره سوالات را جواب مي داد تا اينكه مار براي بار دوم وارد شد و به صورتش نيش زد و صورتش تغيير كرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرات دادم كه سوال كنم كه اينجا كجاست؟
گفتم آقا ببخشيد، اولاً شما كي هستيد؟ ثانياً اين آقايان و خانمها كه در اينجا نشسته اند چه كساني هستند؟ ثالثاً چرا اين مار هر چند لحظه يك بار به شما نيش ميزند؟
آن شخص كه بالاي مجلس نشسته بود، جواب داد به اينكه آيا شما مرا نمي شناسي؟ گفتم خير. گفت : من همان ميتي هستم كه الان با دست خود مرا دفن كردي، و اينجا خانه برزخي من است و اين قصر و باغ پر از ميوه از براي من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخي من ميهمان شده ايد. و اما اين جمعيتي كه مي بيني از فاميلها و قرباي من هستند كه قبل از من فوت شده اند و منتظر من بودند و الان از وضعيت بازماندگان خود سوال مي كنند و من آنها را از اخبار دنيا آگاه مي سازم. و اما اين مار كه به صورت من نيش ميزند. بخاطر اينست كه من يك روز از منزل بيرون آمدم و در كوچه ما يك كوچه بقالي داشت كه ملاحظه كردم بقال با با يك مشتري بحث و جدل مي كند. منهم دخالت كردم متوجه شدم كه اختلاف مالي آنان پنجاه دينار كه برابر يك شاهي بود مي باشد. من بدون آنكه به حق قضاوت صحيح كنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به اين صورت بدون اينكه رضايت طلبكار را جلب كنم به نزاع آندو خاتمه دادم حال بخاطر آن قضاوت بناحق، خداوند اين مار را مامور كرد كه به صورتم نيش بزند و اين عذاب تا صور اسرافيل و قيام از قبر و حاضر شدن در صحراي محشر ادامه دارد.
سپس به يادم آمد كه من به همسرم قول دادم كه برايش افطاري تهيه كنم، لذا تصميم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتي حركت كردم، آن آقا گفت: من مقداري برنج در يك كيسه كوچك براي تو و خانواده ات ميدهم، كه از غذاهاي بهشتي ما مي باشد. از او خداحافظي نمودم و او هم مرا تا دم پله هاي قصر، بدرقه نمود. در حالي كه كيسه كوچك برنج را كه چند كيلو بيشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهي كه وارد باغ شدم، بيرون رفتم، وسر از همان قبر درآوردم، در حاليكه آن ميت بهمان حالت سابق باقي بود و كسي لحدهاي قبر را نگذاشت. به صورت ميت دقت كردم، كاملاً همان بود كه در رأس آن مجلس به سؤالات جواب مي داد. وقتي وارد قبر شدم، آن دريچه بر من بسته شد و متوجه شدم كه من وارد عالم برزخ شدم و اين خود توفيق بزرگي براي من بود. سپس لحدها را روي قبر گذاشتم و خاك روي قبر ريختم. پس از خاتمه كار، كيسه كوچك برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عيالم گفتم از اين برنج، افطاري درست كن. وقتي برنج طبخ شد، بوي خوش و معطري فضاي منزل را پيچيد، كه با هيچ بوي عطري، قابل قياس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده مي كرديم، هرگز چيزي از آن نقصان پيدا نمي كرد و به خانواده ام سفارش كردم كه هرگز اين داستان را براي احدي نقل نكند ولي همه همسايه ها متوجه بوي خوش اين طعام شدند. در يك روز كه من در منزل نبودم، يكي از اقربا وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست كه آقا اين برنج را از كدام مغازه تهيه كرد، همسرم قضيه را براي او نقل كرد و از آن پس برنج، كم كم با استفاده كه مي شد به اتمام رسيد.
منبع: كتاب عالم برزخ يا بيداري پس از مرگ
مؤلف:مهدي احمدي
ناشر: نصايح
به نام خدا با عرض سلام یه جوون ازم سوال کرد که ما چرا باید نماز بخونیم ، بعدم گفت که دلیل قانع کننده برام بیار که عقلم قبول کنه. اونوقت اضافه کرد : جوونای امروز دیگه بدون دلیل قانع نمی شن ، و تا دلیل نباشه حرفی رو نمی پذیرن. خلاصه توپش حسابی پر بود و جواب می خواست ، اونم جوابی که عقلشو قانع کنه. خوب بود چی بهش بگم ، بگم : برای این باید بخونی که واجبه ، مشکل این بود که می دونست واجبه ، اما می خواست علت واجب شدنش رو بدونه . یعنی برای اون جوان اینکه خدا دستور داده کافی نبود که به فرمانش عمل کنه ، اون برای عملش دلیل دیگری می خواست اونم یه دلیلی که عقلش اونو بپسنده و قبولش کنه. ادامه رو از زبون خودش می گم : جوان : مگه نمی گیم که دستورای خدا بی علت نیست ؟ مبلغ دینی : درسته خدا که کار بی علت انجام نمی ده . جوان : پس ما باید علتش رو بفهمیم تا عمل کنیم . مبلغ دینی : اینجا یه حرف هست : آیا اصلا ما می تونیم علتها رو بفهمیم ؟ جوان : مگه نمی تونیم ؟ مبلغ دینی : همه اش رو که نه ، ولی بعضیاش رو بله ، علتش هم معلومه ؛ چون خدا عقل کله ، خالق ما است ، از درون ما کاملا آگاهه ، از میلیونها سال قبل تا میلیونها سال بعد رو می دونه ، مصلحت فردی و اجتماعی انسان رو در طول سالیان دراز تشخیص میده ، طبیعیه که یه چیزایی رو بدونه که ما ندونیم ، همون طوری که یه انسان دنیا دیده نسبت به یه جوان خام خیلی بیشتر می دونه. در نتیجه کاملا معقوله که عقل انسان همه علت ها رو نفهمه ، مثل اینکه چرا بعض نمازها سه رکعت و بعضی چهار رکعته ، چرا وضو رو به این ترتیب خاص باید گرفت ، چرا اگه محل مسح خشک نباشه وضو باطله ، چرا اگه یه دقیقه قبل وقت آدم نماز بخونه نمازش درست نیست ؟ و خیلی چراهای دیگه . پس حالا که انسان نمی تونه همه چراها رو بفهمه .. جوان : ببخشید که حرفتون رو قطع کردم ، اینکه دلیل نمی شه هرقدر که آدم تونست دلیلش رو پیدا می کنه ، اونایی رو هم که علتش رو نفهمید به خاطر دستور الهی عمل می کنه ، اینکه دیگه اشکال نداره ، داره ؟ مبلغ دینی : داره خوبشم داره ، برفرض که علت بعضی رو – مثلا نماز – بتونیم درک کنیم ، سوال اینه که اگه بخاطر اون علت نماز بخونیم درسته یا نه؟ جوان : مگه فرقی هم می کنه که علت عمل کردن ما چی باشه؟ مبلغ دینی : بله چرا که نه ، شما وقتی نماز می خونی می گی نماز می خونم “قربة الی الله” یعنی بخاطر قرب الهی ، بخاطر رضای خدا بخاطر دستور او . علماء می گن: اگه کسی بخاطر غیر انگیزه الهی عبادت رو انجام بده ، اصلا عبادتش درست نیست ، مثلا کسی که بخاطر سلامتی جسم روزه بگیره ، یا بخاطر فلان فایده که درباره نماز فهمیده – نه بخاطر فرمان خدا – اونو بجا بیاره نمازش باطله.

جوان : من نمی فهمم اصلا کی گفته حرف علما درسته ، من اون چیزی رو که عقلم درک نکنه قبول نمیکنم . مبلغ دینی : ناراحت نشو ، اشکال نداره ، من از همون راه که گفتی ؛ یعنی عقل ، برات اثبات می کنم که چرا باید عمل ما بخاطر فرمان خدا باشه ، نه دلایل عقلی که خودمون احیانا درک می کنیم ، اما فعلا باید برم بمونه برای بعد. پایان جلسه اول شروع جلسه دوم مبلغ دینی : بحث به اینجا رسید که قرار شد برای شما از راه عقل ثابت کنم که باید بی چون و چرا به دستورای خدا عمل کنیم ، گرچه دلیلش رو هم نفهمیم . جوان : درسته اما فقط عقل ، نه حرف علما ، نه کس دیگه. مبلغ دینی : نه حتی قران و روایات فقط عقل. جوان : درسته مبلغ دینی : ما اصول دین رو با عقل اثبات می کنیم ، در نتیجه قبول می کنیم که خدایی هست و برای ما قوانین و باید و نباید هایی تعیین کرده. جوان : خب خدا باشه ، قانون هم تعیین کرده باشه ، چه دلیلی -البته از نوع عقلیش- وجود داره که ما رو ملزم می کنه که به حرف خدا گوش بدیم. مبلغ دینی : سوال خوبیه ، معلومه که حواست جمعه ، بدیهیه خود اینکه لازمه آدم به دستورای الهی عمل کنه ، دلیل می خواد. دلیلش هم اینه که عقل می گه قانون خدا ساخت از قانون انسان ساخت بهتره ؛ چون خودش می دونه چی ساخته و چی براش خوبه ، چی براش بده درست مثل اینه که شما می ری یه وسیله برقی مثل ماشین لباسشویی می خری برای اینکه بفهمی چه جوری باید باهاش کار کنی که هم درست کار کنه هم زود خراب نشه ، می ری دفترچه راهنمای استفاده رو که همراه ماشین هست می خونی ، خدا هم برای ما دفترچه راهنمایی به نام دستورات دینی فرستاده که بنا به فرمان عقل باید اونا رو به حرفای غیر خدا ترجیح بدیم . جوان : یعنی هرچی به نام قانون خدا به ما گفتند باید بی چون و چرا قبول کنیم ؟ اینکه نمی شه. مبلغ دینی : نه اینکه کسی مجبورت کنه ، این یه “باید” عقلیه که می گه : قانون سازنده رو به قانون غیر او ترجیح بده. جوان : این درست ، اما در جاهایی که دستورای دینی با عقل آدم جور در نمیاد چی؟ بالاخره اونم فهم عقله دیگه . بذار توضیح بدم : شما می گی عقل می گه از دستورای خدا اطاعت کن ، خب همین عقل اگه به بعضی از دستورای خدا برسه که نمی تونه اونو قبول کنه ، اینجا باید کدوم فهم عقل رو جلو انداخت و به کدوم دستورش عمل کرد؟ مبلغ دینی : اشکال اینه که دستور اولی عقلو درست بکار نبستی وگرنه اصلا در درستی دستورای خدا شک نمی کردی جوان : یعنی چی ؟ نمی فهمم. مبلغ دینی : توضیح می دم ، ببین وقتی که به حکم عقل فهمیدی باید به دستورای سازنده عمل کنی ، اونم سازنده ای که به همه چیز و همه کس آگاهی داره ، قدرت بی نهایت داره ، از همه مهمتر عادل هم هست و به کسی ظلم نمی کنه ، اینا رو که فهمیدی ، به حرفاش اعتماد پیدا می کنی ، و نتیجه اش اینه که در درستی حرفاش اصلا شک نمی کنی ، و اگه یه جاش با عقلت جور در نیومد نمی گی درست نیست ، بلکه می گی لابد این مطلب یه دلیلی داره که من نمی دونم. اساس خیلی از کارها در زندگی همین نوع اعتماده ، و مردم بخاطر اون تن به کارهایی میدن که نمی دونن واقعا نتیجه خوبی داره یا نه ، مثل اعتماد مریض به دکتر برای خوردن دوا یا رفتن به اتاق جراحی ، اعتماد مسافر به راهنما در راههای خطرناک کوهستانی ، اعتمادی که مردم به محصولات غذایی بخاطر مهر استاندارد می کنن ، اعتمادی که به حرف مهندس نسبت به استحکام ساختمان می کنن و … دوست عزیز ، ایمان هم چیزی جز اعتماد به خالقی دانا و عادل و توانا نیست ، کاش اونقدری که ما در موارد دیگه به دکتر و مهندس و موسسه استاندارد اعتماد داریم ، به خدا هم اعتماد داشتیم . جوان : بعد از کمی فکر نمی کردم بتونی منو قانع کنی ، من تا بحال اینا رو که گفتی نمی دونستم ، کاش جوونایی که به خاطر ندونستن این مسئله تو دینشون شل می شن این حرفا رو می شنیدند. مبلغ دینی : دوست گرامی جوونای مثل شما باید بدونن : اونا اولین کسانی نیستند که درباره این مسائل سوال دارن ، و فکر نکنن که کسی قبل اونا در مورد این مسائل سوال نکرده ، و در نتیجه فکر کنن جوابی وجود نداره . انسان باید در همه حال اهل تحقیق باشه و بدون اینکه شنیدن دلیل طرف مقابل حرف اونو رد نکنه. برای شما آرزوی موفقیت دارم. یا حق.
نصفه شبی درو چرا میكوبی

باز اومدی بگی كه صبح شد پاشین
صبح شدو ظهرشد وغروب شد پاشین
باز اومدی بگی كه وقت كاره
بابا چشای ما هنوز خماره
تا كی میخوای مزاحم ما بشی
تا كی می خوای وایسی ومنت كشی
ببین همه خوابن واز تو غافل

توهم برو بخواب كنار ساحل

ولش بكن این ملت و بی خیال
برو سفر ایتالیا با عیال
تو هم بگو آزادی آی جوونا
تحریك بكن ملت ومثل اونا

تو هم بگو گفت وگوی تمدن
بدش برو با لیزا رایس نوش جون

ما ها فقط خوراك خواب نازیم
بیدار بشیم واسه تو جوك می سازیم
می گیم كه نقش یوسفو رد كردی
به دخترای احساسی بد كردی
می گیم زلیخا كه پیروخمود شد
یهو زیر كاپشن تو جوون شد
بازم می خوای با ما كلنجار كنی

بازم می خوای 20 ساعته كار كنی
چقدر می خوای تلاش كنی تو 4سال

دورت تموم شدو نبرده ای حال
بودجه ی ملت دستته نشستی
زدی تو خط فقرو ساده زیستی
نشنیدی قبل تو چه حالی برده
چی گفته وچی برده وچی خورده

اهل و عیال و برده بود كاخ شاه
زندگی می كرد شب و روز تو رفاه
ماشین شخصیش یه هواپیما بود

پول خریدش از كجا، از مابود
گرچه لباس روحانی تنش بود

ولی دما دم دنبال تنش بود
برگزاری كنفرانس برلین

رقص زنا تو جشن ایران زمین
دست دادنش با زنای اجنبی

با جووناش دست داده نه با بی بی

عكس های جور واجوربا زن های ... ?!



اینوری و اونوری و تمام رخ
شب با كیا بود كجا خوابید دیگه
توموج سوم اینو شاعر میگه :
"سلامم را رسان لطفا به باران
شكوفه هم ،اگر دیدی چه بهتر
نشد دریا،سحر،سارا،صنوبر"
محمود ببین ممد چه حالی كرده
بیت المال واینجوری خالی كرده

شرایط سردمداری همینه
وقتی بشر خوابه كی هست ببینه
مردم می گن روحانیه عمومه

شاله سیاهم بسته، پس تمومه
تهمت بی جا نزنین معصومه
دور از گناه و مكروه و حرومه


نگین چقدر خرجای تفریحاش شد
نگین چقدر خرج یه افتتاحش شد

نگین چقدر كسری بودجه داره
نگین پولاشو كجا ها میزاره
ممد و بیت المال وجیب عباش!!!!!!!!!!!!
دروغ می گن پولا بوده از باباش
آره محمود این جوریاس ریاست
زندگی هست كشمكش وسیاست
18 تیر یادت می یاد چی بودش
نامه ی جام زهركی بود عمودش
از نامه ی مخفیونه شنیدی
به بوش نوشته شده بود فهمیدی
فهمیدی با اون همه یال و كوپال
نیروگاه نطنزو خوابوند 2سال
روزنامه های زنجیری رو خوندی
تو توهیناش به مراجع نموندی
اون كه می گفت تقلید كار میمونه
مقلد تیپ مایكل جكسونه
رضای خاتمی می گفت اون روزا
امام زمان تاخیر داره ،استیضاح
فكر امام خمینی ماله حوزه اس
گنجی می گفت آخه اونم تو روضه اس
اعلمی می گفت اگر لازم باشه
استیضاح از امام حسینم جاشه
بی بی می گفت از خاتمی شنیده
آبراهامه صهیونیستم شهیده

شعار اصلاحات تهش همینه ؟؟؟؟
عكسای رهبر پاره رو زمینه
یكصدو بیست وهفت نفر بی حیا

تعارف جام زهر می دن به آقا
و الله ان قطعتموا یمینی
وقتی نمی گی می شه این می بینی؟
تقصیر ممد نیست مقصر ماییم
بس كه خمارو خواب وتو كماییم
محمود بازم می گی آقا غریبه
نامه من غریب الی الحبیبه

بازم می خوای بگی كه سرداده هل
من ناصرن ینصرونی بالعجل
چقد می گی كرب و بلا الانه
سید علی تنها تو نهروانه

چقد می گی خدمت من بسر شد
ضد ولایت فقیه به در شد

بیدار شین از 22 خرداد
داره بوی خاتمیه 2 میاد
نامه ی جام زهر 2 تو راهه
والله ببین كدوم مهره سیاهه

محمود بسه تموم كن این حرفارو
نصفه شبی اینورو اونور نرو
خدا بزرگه خودشه محافظ
خوابم میاد برو دیگه خدافظ
تحقیقات نشان میدهند، فرزندانی که والدین آنها، افرادی مقید و پایبند به اصول دینی هستند، از رفتار اجتماعی شایستهتری برخوردارند.
گروهی از محققان جامعه شناس به بررسی تأثیر دین و پایبندی والدین و استادان به آن، در رفتار اجتماعی بیش از شانزده هزار دانش آموز که اغلب آنها در مدارس خصوصی تحصیل میکنند، پرداختند. هدف آنها از انجام این تحقیقات، مشاهده شیوههای رفتاری و نیز وضعیت تحصیلی این دانش آموزان نسبت به دیگر هم کلاسان آنها بود و اینکه آیا این دانش آموزان، در مجموع نسبت به دیگر هم سالان خود احساس خوشبختی بیشتری میکنند یا خیر؟
یکی از محورهای مورد نظر در این تحقیقات، مداومت والدین این دانش آموز بر انجام امور دینی و تعداد دفعاتی بود که با فرزندان خود از موضوعات دینی صحبت میکنند. نتایج بررسیها نشان دادند، والدینی که مداومت بیشتری در انجام امور دینی دارند و بیشتر از موضوعات دینی صحبت میکنند، دارای فرزندانی با سطح تربیتی بسیار بالا هستند که این فرزندان از قابلیتهای اجتماعی و نظارت شایستهتری بر امور شخصی خود برخوردارند. این در حالی است که فرزندان والدینی که نسبت به مسائل دینی بیتفاوت هستند، با مشکلات بسیاری روبرو هستند. محققان این پژوهش سه دلیل عمده برای این سؤال که چرا دین برای فرزندان مفید به نظر میرسد، مطرح کردند: نخست این که، آموزههای دینی والدین، نوعی نظام حمایت اجتماعی را به همراه دارد که سبب اصلاح ظرفیتهای آموزشی فزرندان میشود. بدین ترتیب نوعی انسجام و هماهنگی میان مطالبی که دانش آموزان در خانه میآموزند و آنچه که در مدرسه فرامیگیرند، وجود خواهد داشت. دومین دلیل مطرح شده از سوی محققان، این است که ارزشهای ارتباط اجتماعی به نوعی حول محور خانواده میچرخد و این که افراد تا چه میزان خود را وقف این کانون مقدس کردهاند که این مسئله در خانوادههای پایبند به اصول مذهبی بیشتر به چشم میخورد. سومین دلیل، تأکید بر اهمیت خانواده و ارج نهادن به والدین در تعالیم دینی است. در همین راستا، یک جامعه شناس بیطرف در امور مذهبی و غیر مذهبی گفت: «اصولا برای والدینی که نسبت به انجام امور دینی مقید هستند، نزدیک شدن فرزندانشان به خداوند، از رفتن آنها به دانشگاه هاروارد مهمتر است.»
جایی در اینترنت دیدم که مطلب جالب توجهی را نوشته بود، بد نیست با هم بخوانیم:
در يازدهم سپتامبر 2001 ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در خيابان جرف هار با طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيانهاي چپاول و غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
- سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حادثه : 11/9/2001
- كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
- خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : 109
در پایان فقط باید متذکر گردم که قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید.
منابع و مئواخذ:
القرآن الکریم
شبکه جهانی وب (World Wide Web)
گنجهای معنوی
*******************************
اظهار نظر يك غربي تازه مسلمان شگفتي هاي قرآن كريم
چند سال قبل، گروهي در رياض، پايتخت عربستان سعودي، همه آياتي را كه در قرآن پيرامون جنينشناسي وجود دارد جمعآوري كردند. آنها گفتند: «اين همه آن چيزي است كه قرآن در اين خصوص گفته. آيا حقيقت دارد؟» در واقع آنان به توصيه قرآن عمل كردند: «از انسانهايي كه ميدانند بپرسيد». آنها يك غيرمسلمان كه استاد جنينشناسي (Embryology) در دانشگاه تورنتو بود را برگزيدند ،نام وي كيث مور است . وي كه مؤلف كتابهاي مرجع در جنينشناسي و يك متخصص جهاني در اين زمينه است به رياض دعوت شد. به او گفتند: «اين چيزي است كه قرآن در خصوص تخصص شما گفته است. آيا حقيقت دارد؟ در اين مورد چه چيزي ميتوانيد به ما بگوييد؟» . اگر چه او در رياض بود، هر كمكي كه براي ترجمه نياز داشت و هر همكاري كه تقاضا ميكرد در اختيارش گذاشتند و او، از آنچه يافت چنان شگفتزده شد كه كتاب مرجعش را اصلاح كرد و در چاپ دوم يكي از كتابهايش، موسوم به «قبل از اينكه متولد شويم» در قسمت دوم درباره تاريخ جنينشناسي، مطالب جديدي را كه در قرآن يافته بود به آن افزود.
اين نكته آشكار ميسازد كه قرآن جلوتر از زمانش بود و به اين دليل قرآنباوران چيزهايي ميدانند كه ديگران نميدانند.
من مصاحبه جالبي براي يك برنامه تلويزيوني با دكتر كيث مور داشتم، كه به وسيله اسلايد و نظاير آن مصور شده بود. او خاطرنشان ساخت برخي از مطالبي كه قرآن درباره جنين بيان كرده تا سيسال قبل ناشناخته بوده است. او گفت مشخصاً توصيف قرآن از وجود اوليه انسان به مثابه يك «زالو- شبيه لخته» (سوره علق 96 - آيه 2) براي او جديد بود. اما هنگامي كه آن را بهطور دقيق بررسي كرد، دريافت كه اين توصيف درست است و چنين بود كه آن را به كتابش افزود.
او گفت: «پيش از اين چنين تصوري از جنين نداشتم». او به گروه جانورشناسي مراجعه و تقاضاي تصويري از زالو كرد و هنگامي كه دريافت زالو دقيقاً شبيه نطفه انساني است، تصميم گرفت هردوي اين تصاوير را به يكي از كتابهاي درسي خويش بيفزايد.
دكتر مور همچنين كتابي در زمينه جنينشناسي باليني نگاشت و هنگامي كه يافتههاي خود را در تورنتو منتشر كرد، غوغايي در كانادا برپا شد و ديدگاههاي او به صفحه اول برخي از روزنامههاي سراسر كانادا و برخي تيترهاي اخبار شبكههاي راديويي و تلويزيوني راه يافت.
يك گزارشگر روزنامه از پروفسور مور پرسيد: «شما فكر نميكنيد عربها درباره ظهور جنين و چگونگي تغيير و رشد آن اطلاع داشتند؟ البته امكان دارد در آنجا دانشمندي نبوده ،اما شايد آنها برخي چيزها را خودشان به طور ساده كالبدشكافي كردهاند، مثلاً افرادي را مثله كرده و اين چيزها را آزمايش كردهاند».
پروفسور بلافاصله بهطور كنايهآميزي اشاره كرد كه نكتهاي بسيار مهم- يعني اينكه همه اسلايدهاي جنين اوليه (نطفه) كه در فيلم نشان داده شده، از تصاوير ميكروسكوپ تهيه شدهاند- را ناديده گرفته است. او گفت: «مسأله اين نيست كه شخصي سعي كرده باشد در چهارده قرن قبل در جنينشناسي به كشفياتي برسد، آنها حتي نميتوانستهاند آن را ببينند!» تمام توصيفات قرآن در خصوص جنين، مربوط به زماني است كه آنچنان كوچك است كه قابل ديدن توسط چشم نيست، لذا شخص براي ديدن آن به ميكروسكوپ نيازمند است. در حاليكه سابقه اختراع ميكروسكوپ به حدود كمي بيش از دويست سال قبل ميرسد. دكتر مور با همان لحن كنايهآميز افزود: «شايد در چهارده قرن پيش شخصي مخفيانه يك ميكروسكوپ داشته و چنين تحقيقاتي را انجام داده كه در هيچ جاي آن اشتباهي ديده نميشود و پس از اينكه به طريقي يافتههاي خود را به حضرت محمد(ص) آموزش داده و وي را قانع ساخته تا اين اطلاعات را در كتابش بگنجاند، تجهيزات را از بين برده است!
و اين، باوركردني نيست. مگر اينكه براي آن استنادات و براهيني اقامه كنيد، وگرنه يك نظريه مضحك قلمداد ميشود.» ، و سپس هنگامي كه از وي سؤال شد كه وجود اين اطلاعات در قرآن را چگونه توضيح ميدهيد؟ در جواب گفت: «اين فقط ميتواند وحي الهي باشد»!
اگرچه نمونه فوقالذكر از انطباق اطلاعات پژوهش بشري با قرآن توسط يك غيرمسلمان انجام شده، از آنجايي كه وي از دانشمندان مبرز در موضوع مورد تحقيق بوده، اين كشف تاكنون معتبر مانده است. اگر يك انسان عادي ادعا ميكرد آنچه قرآن درباره جنينشناسي بيان كرده صحيح است، كسي الزامي به پذيرفتن ديدگاه وي نداشت.
قرآن كريم به خط نسخ قطع رحلي كوچك 745 قمري مارشال جانسون، يكي از همكاران پروفسور مور در دانشگاه تورنتو كه مطالعات گستردهاي پيرامون زمينشناسي داشته، بسيار مجذوب اين واقعه، كه آنچه در قرآن درباره جنينشناسي وجود دارد، درست از آب درآمده، از مسلمانان خواست آنچه در قرآن پيرامون تخصص وي وجود دارد را برايش استخراج و گردآوري كنند. اين بار نيز مردم از يافتهها شگفتزده شدند.
براي نيل به مقصود اين بحث، همين كافي است كه قرآن درحاليكه عبارات موجز و واضحي درباره موضوعات مختلف دارد، بهطور توأمان خواننده را به تحقيق در مورد صحت اين عبارات، بهوسيله تحقيق توسط پژوهشگران ذيربط، توصيه ميكند. و همانگونه كه قرآن بيان كرده به وضوح صحت آن معلوم شده است.
بيترديد در قرآن نگرشي هست كه در جاهاي ديگر يافت نميشود و اين نكته جالب است كه چگونه قرآن زماني كه اطلاعاتي را در اختيار قرار ميدهد، اغلب به خواننده ميگويد: «قبلاً اين را نميدانستيد.» به راستي هيچ كتاب و نوشته مقدسي نداريم كه چنين ادعايي را مطرح كند. همه نوشتههاي كهن و كتابهاي مذهبي موجود كه اطلاعات زيادي به دست ميدهند، همواره مبداء و مأخذ اطلاعاتشان را تبيين ميكنند.
مثلاً وقتي تورات به بحث در خصوص تاريخ كهن ميپردازد، بيان ميكند كه فلان پادشاه در كجا ميزيست و آن ديگري با وي در يك نبرد معين جنگيد و ديگري نيز داراي پسراني بود و نظاير آن و همواره تصريح شده كه اگر خواهان اطلاعات بيشتري هستيد بايد اين كتاب يا آن مرجع را بخوانيد.
حال آنكه قرآن اطلاعاتي را در اختيار خوانندگان ميگذارد و خاطرنشان ميكند كه اين اطلاعات چيزهاي جديدي است و البته همواره به تحقيق در مورد اطلاعات ارائه شده و كشف صحت آنها نيز توصيه شده است. جالب اينكه اين مفهوم هرگز توسط غيرمسلمانان چهارده قرن پيش مورد چالش واقع نشده و آن گروه از اهالي مكه كه با مسلمانان اختلاف نظر داشتند و در زمانهاي بعدي آيات را شنيدند، تاكنون هرگز لب به سخن نگشودهاند تا بگويند آنچه در قرآن آمده، جديد نيست و ميدانند كه حضرت محمد(ص) آن مطالب را از كجا آورده است.
آنها هرگز نتوانستند در خصوص صحت ادعايشان هماوردطلبي كنند، زيرا قرآن واقعاً جديد بود! در تأييد توصيه قرآن مبني بر تحقيق نسبت به اطلاعات مطرح شده در آن، عمربن خطاب در هنگام خلافت خود گروهي از مردان را برگزيد و مأمور يافتن سد ذوالقرنين كرد. قبل از نزول قرآن، اعراب درباره اين سد هرگز چيزي نشنيده بودند، اما چون قرآن آن را توصيف كرد، كنجكاو به كشف آن شدند و دريافتند در منطقهاي موسوم به دوربند در اتحاد شوروي (سابق) وجود دارد.
در اينجا بايد تأكيد كرد بيان قرآن درباره چيزهاي بسياري صحيح است، اما هميشه صحت مطالب يك كتاب به معناي تأييد وحي الهي بودن آن نيست. مثلاً كتاب راهنماي تلفن تمام اطلاعاتش صحيح است، اما اين نكته بدان معنا نيست كه از جانب خدا نازل شده است. مسأله واقعي در آن است كه بايد دلايلي از منبع اطلاعات قرآن اقامه كند. هيچكس نميتواند بدون مدارك كافي به آساني منكر اصالت قرآن شود. به راستي، اگر كسي يك اشتباه يافت، حق دارد از آن سلب صلاحيت كند. اين دقيقاً همان چيزي است كه قرآن انسان را به آن ترغيب ميكند.
زماني، پس از ارائه درسي در آفريقاي جنوبي، مردي به سراغم آمد ، او در خصوص گفتهام بسيار عصبي بود و ادعا كرد: «امشب به خانه ميروم و يك اشتباه در قرآن مييابم» و من گفتم: «اين كار عاقلانهترين چيزي است كه شما گفته ايد . »كه نسبت به اصالت قرآن شك دارند ، نياز به اتخاذ آن دارند . زيرا قرآن خود چنين چالشي را تشويق كرده است.
پس از پذيرش اين مبارزهطلبي قرآن و كشف اينكه تمام مطالبش حقيقت دارد، مردمان از آنجا كه نميتوانند صحت مطالب آن را مردود اعلام كنند، لاجرم به آن معتقد خواهند شد. اصولاً، قرآن خود منزلت خويش را كسب كرده، زيرا مخالفانش صحت آن را به اثبات ميرسانند.
يك واقعيت اساسي درباره اصالت قرآن كه به اندازه كافي مورد بحث قرار نگرفته، اين است كه صرف ناتواني فرد در اينكه شخصاً پديدهاي را تشريح كند، او را ملزم به قبول وجود اين پديده، يا قبول توضيح ديگران از آن نميكند. يعني به صرف اينكه شخصي قادر به تشريح چيزي نباشد، به معناي آن نيست كه بايد توضيح ديگران نسبت به آن را پذيرا شود، بلكه امتناع شخص از قبول توضيحات ديگران، مسؤوليت اثبات و يافتن پاسخ معقول را به خودش باز ميگرداند. اين فرضيه عمومي، در بسياري از مفاهيم زندگي نمايان ميشود ولي عجيبترين تناسب را با هماوردطلبي قرآن دارد. زيرا شخصي كه بگويد: «آن را باور ندارم»، اين مخمصه را براي خود ايجاد ميكند.
شخص در آغاز امتناع، اگر احساس كند ساير پاسخها ناكافي است، ملزم خواهد شد كه شخصاً توضيحي بيابد. در واقع، در يك آيه قرآن كه من همواره ديدهام آن را به زبان انگليسي به غلط ترجمه كردهاند، الله به انساني اشاره ميكند كه به حقيقت توضيح داده شده به او گوش فرا داده است. اين آيه بيان ميكند كه او در وظيفهاش تنها گذاشته شده، زيرا پس از اينكه اين اطلاعات را شنيد، بدون بررسي صحت آنچه شنيده، آن را ترك كرده است. به عبارت ديگر، شخص اگر چيزي را شنيد و آن را بررسي نكرد تا ببيند آيا درست است يا خير، گناهكار است.

بسياري از دختران مسلمان آمريکا مايل اند علاوه بر حفظ هويت اسلامي خود و رعايت حجاب، پوششي مطابق با مد روز داشته و بدين ترتيب چهره زيبايي از حجاب را به جوانان ديگر اديان معرفي کنند.
به گزارش سرويس اجتماعي خبرگزاري زنان " ايونا" ، به نقل از اسلام آنلاين، دختران مسلمان آمريکايي تمايل زيادي به پوشيدن لباس هاي اسلامي مطابق با مد روز دارند تا علاوه بر حفظ حجاب و هويت اسلامي خود، پوششي مطابق با مد روز داشته و با حضور در محافل عمومي همچون دانشگاه ها و محل کار چهره زيبايي از حجاب را به ديگر جوانان معرفي کنند .
"آبير مينهاس" دختر 20 ساله آمريکايي علاقه بسيار زيادي به پوشيدن لباس هايي مطابق با جديدترين مد هاي روز دارد. لباسهايي که علاوه بر زيبايي، پوشش و حجاب مورد نظر اسلام در آنها به طور کامل رعايت شود. خواهر وي "نارمين" نيز که 22 سال دارد، نيز چنين عقيده اي دارد .
آنها راه حل هاي بسياري براي به کارگيري شيوه هاي جديد پوشش زيبا و مدرن منطبق با موازين اسلامي دارند و سعي مي کنند اين شيوه ها را به بهترين نحو ممکن به کار گيرند و معتقدند هم مي توان از جديد ترين شيوه هاي و سبک هاي لباس روز پيروي کرد و هم در آن تمامي ملاک ها و معيارهايي را که اسلام از مسلمانان خواسته به طور کامل رعايت کرد .
اين دو خواهر مي گويند از نوع پوشش و رعايت کامل حجاب که در سفر اخير خود به خاور ميانه با آن مواجه شده اند واقعا احساس شگفتگي مي کنند. آنها در اين باره گفتند: وقتي به ترکيه سفر کرديم وقعا از ديدن پوشش دختران مسلمان در آنجا شگفت زده شديم، چراکه لباس هاي آنها زيبا و مطابق با جديد ترين مدها بوده و در عين حال اين لباس ها کاملا با موازين اسلامي مطابقت داشتند . 
"نارمين" معتقد است براي او که يک دختر جوان مسلمان است، نوع پوشش و لباس بسيار حائز اهميت است .
حجاب بايد خوب و زيبا به نظر برسد و روسري و لباس بايکديگر هماهنگ باشند. او مي گويد: ما مسلمان هستيم و اين مهم است که با اين روش به تمامي اتهامات و شايعاتي که عليه زنان مسلمان در غرب به وجود آمده پايان دهيم .
براساس اين گزارش فروشگاههاي بسياري نيز هم اکنون براي پاسخگويي به نياز خيل عظيمي از دختران جوان مسلمان در آمريکا تاسيس شده و در زمينه تهيه پوشاک اسلامي و مطابق با مد روز فعاليت مي کنند .
"مونيزا باگهاني" صاحب فروشگاهي در کاليفرنيا دراين باره اظهار داشت:من به مشتريانم اطلاعات لازم را درباره آنچه که لازم دارند مي دهم و همچنين لباس هايي را نيز که براي نماز راحت تر هستند را به خانمها معرفي مي کنم تا جوانان انتخاب متنوعي براي حفظ حجاب خود داشته باشند .
وي مي افزايد: گاهي اوقات يافتن بلوز اسلامي در آمريکاي شمالي دشوار است و بايد آن را از کشورهاي ديگر وارد کرد، ما قصد داريم براي حفظ آنچه در جامعه رواج دارد، با صنايع نساجي و طراحان محلي همکاري کنيم .
"تري کورمير" مدير يک فروشگاه زنجيره اي پوشاک اسلامي در کاليفرنيا نيز ابراز داشت: پيش از تأسيس فروشگاه يک وب سايت داشتيم که از طريق آن پوشاک اسلامي را به فروش مي رسانديم. اما با افزايش تقاضا ميان زنان و دختران جوان مسلمان براي داشتن لباس هاي اسلامي اين فروشگاه را از دو سال پيش تاسيس کرديم .
گفتني است چندين فروشگاه ديگر نيز در آمريکا وجود دارد که ديگر نياز هاي زنان مسلمان، همچون لباس شب و کفش را به شيوه اسلامي فراهم مي کند .
|
|
|
|
در ميان تمامي عباداتي كه خداوند عزيز بر بندگان خويش واجب فرموده، بدون ترديد «روزه» از جايگاه ويژه اي برخوردار است، چرا كه در كلامي قدسي، اين عمل پر ارج را منتسب به خود نموده و پاداش آن را نيز خود برعهده گرفته:
حضرت مصطفي (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جناب احديت نقل مي فرمايد كه: « آن حضرت (عز شأنه) فرموده كه: روزه از براي من است و مختص به من و من خود ثواب او را چنانكه لايق به من است به روزه دار خواهم داد.» 1
و نيز در شرافت قدر اين عبادت گرانسنگ همان بس كه در روايات اسلامي آن را به عنوان سپر و محافظي در برابر آفات و خطرات دنيوي و عذاب اخروي معرفي كرده اند، كما اينكه امام صادق(علیه السّلام) از جد گرامي اش حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل مي فرمايد كه آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود :
« روزه سپري است براي روزه دار از آفتهاي دنيا و مانعي است از عذاب آخرت براي او. » 2
ولي بايد دانست اگرچه «روزه» در ميان عبادات اسلامي از چنين جايگاه رفيع و مرتبه والايي برخوردار است، و لكن چنان نيست كه هر «روزه» گرفتني مشمول اين پاداشها و فوايد عظيم دنيوي و اخروي گشته و در نزد خداوند درخور ثواب باشد. زيرا با نگاهي به احاديث و بيانات اولياء دين و حضرات معصومين عليهم السلام اين نكته بسيار مهم اثبات مي گردد كه اين عمل با تمام اهميتي كه داراست از جهات گوناگون و بوسيله عوامل متعدد در معرض آسيب و خطر مي باشد، كه هرگاه از جانب حتي يكي از آنها تهديد واقع گردد، نه تنها هيچيك از پاداشهاي فوق را شامل نمي شود بلكه خود تبديل به وسيله اي مي شود براي رنج و عذاب دنيوي و اخروي!! از همين رو در نوشتار حاضر به برخي از اعمال و صفات روحي و جسمي كه اين عبادت عظيم الشان را تهديد مي كنند اشاره كرده و پيرامون هر يك توضيحاتي كوتاه ارائه مي نمائيم:
1- ريا
«ريا» و يا به عبارت دقيق تر «شرك خفي» كه نقطه مقابل «اخلاص» مي باشد از جمله گناهان مهلكي است كه در كتب اخلاقي به شدت از آن نهي شده و اعلام گرديده كه هر عملي كه به اندازه ذره اي آلوده به ريا و خود نمائي باشد، در نزد پروردگار بي ارزش بوده و سزاوار عقوبت و كيفر است. در وخامت اين گناه بزرگ همين بس كه در لسان پيامبر گرامي (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، از آن با عنوان «شرك اصغر» ياد شده :
« از حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مروي است كه فرمودند بدرستي كه بدترين چيزي كه بر شما مي ترسم شرك اصغر است . عرض كردند چيست شرك اصغر فرمود: ريا...» 3
و همانگونه كه گفته شد اين صفت ناپسند و عمل قبيح، دشمني سخت براي اعمال و عبادات بوده تا جايي كه بنا به فرموده رسول مكرم اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم): « خداوند قبول نمي فرمايد عملي را كه در آن به قدر ذره اي از ريا باشد.» 4
و «ريا» بنا بفرموده امام خميني(ره) در كتاب شريف «اربعين حديث» عبارت است از: « نشان دادن و وانمود كردن چيزي از اعمال حسنه يا خصال پسنديده يا عقايد حقه به مردم، براي منزلت پيدا كردن در قلوب آنها و اشتهار پيدا كردن پيش آنها به خوبي و صحت و امانت و ديانت، بدون قصد صحيح الهي.» 5
2- عُجب
يكي از مفاسد اخلاقي بسيار خطرناك و مهلك، كه بر باد دهنده سرمايه هاي مادي و معنوي انسان است، مفسده عظيم و موحش «عجب و خودبيني» مي باشد، كه تعريف آن عبارت است از: « بزرگ شمردن عمل صالح و مسرور شدن به آن و خود را از حد تقصير خارج دانستن است.» 6 و در خباثت اين خصلت ناپسند همين بس كه در احاديث بسياري آن را عامل هلاكت آدمي دانسته اند، كما اينكه از اميرمومنان علي (علیه السّلام) نقل شده كه فرمودند: « من دخله العجب هلك : كسي كه عجب در او راه يابد هلاك شود. » 7 و نيز آورده اند كه: « موسي بن عمران ( علي نبينا و آله و عليه السلام) از شيطان پرسيد: « خبر ده مرا به گناهي كه ( بدان وسيله ) تو بر اولاد آدم راه يابي و تسلط پيدا كني. ) گفت: « وقتي عجب كند بر نفس خود و بزرگ شمارد عملش را و كوچك شود در چشمش گناه او . » 8
با عنايت به مطالب و احاديث ذكر شده در پيرامون نقش ويرانگر «عجب و خودبيني» كه به برخي از آنها اشاره شد، دانسته مي شود كه يكي از مهمترين آسيب هايي كه عبادت و طاعت آدمي را مورد تهديد قرار مي دهد و بيم آن مي رود كه با نفوذ آن در دل و جان انسان، زحمات طاقت فرساي او را در راه بندگي پروردگار از بين برده و به اصطلاح قرآن كريم «هباء منثوراً» گرداند، همين صفت رذيله «عجب» است. و روزه گرفتن كه خود عبادتي بزرگ و نشانه تسليم انسان در برابر خداوند است، نيز به شدت از جانب اين رذيله مهلك در معرض خطر قرار دارد، زيرا از آنجا كه اين عبادت برخلاف ساير عبادات، با سختي و مشقت بيشتري همراه است ( مخصوصاً در فصول گرم سال ) ، انسان غير مهذب و غافل مي پندارد به صرف تحمل اين سختي ها، كاري كرده و حتماً و بي برو و برگرد مستحق پاداش است و چنانچه در مقابل اين زحمات از سوي خداوند كوچكترين بي توجهي به او شود در حق او ظلم روا داشته اند!! و از همين رو گستاخانه خود را از ذات باريتعالي طلبكار دانسته و در نتيجه به گناه بزرگ «عجب» گرفتار آمده و نه تنها هيچگونه پاداشي را در مقابل «روزه گرفتن» دريافت نمي كند بلكه با ابتلا به عجب و خودبيني، مستحق دخول در عذاب الهي مي گردد.
3- گناه و پيروي از شيطان
در روايات اسلامي وارد شده است كه « چه بسا افرادي كه بهره آنها از روزه و ماه مبارك رمضان، تنها گرسنگي و تشنگي است و به جز اين دو، بهره و پاداشي از آن نصيبشان نمي شود. » و اين نيست مگر به خاطر آنكه اين گروه از افراد، مقلدوار تنها به امساك از خوردن و آشاميدن اكتفاء كرده و دلخوش به همين هستند كه آري ما هم روزه گرفته ايم!! اينان كساني هستند كه درهمان حال كه روزه گرفته و مي گيرند، از گناه پرهيز نداشته و با دست يازيدن به انواع و اقسام گناهان، به عبادت عظيم خود آسيب وارد كرده اند.
اگر در خطبه شريف شعبانيه كه در آستانه ماه مبارك رمضان از سوي رسول گرامي اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ايراد گرديده مي خوانيم كه: « زبانهاي خود را حفظ كنيد و بپوشانيد چشمهاي خود را از آنچه حلال نيست براي شما نگاه كردن بدان و گوشهايتان را نگاه داريد از آنچه شنيدن آن براي شما حلال نيست. » ، اين سفارشات پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) براي آن است كه هر گناهي كه در ماه مبارك رمضان از آدمي سرزند علاوه بر آنكه خود گناه و نافرماني ذات اقدس الهي محسوب مي شود و عقوبت سختي در پي دارد، آسيب جدي به «روزه» انسان روزه دار وارد كرده و اين عبادت بزرگ را از اثر و فايده مطلوب ساقط مي كند و زحمات او را بر باد مي دهد. و درست به همين دليل است كه در سفارش گرانسنگي از وجود مبارك امام صادق (علیه السّلام) مي خوانيم كه:
« هرگاه اراده كردي كه روزه بگيري، لازم است قصد بازداشتن نفس از خواهشهاي نفساني بكني مثل فحش و مجادله با كسي و قسم دروغ خوردن و لغو گفتن و شنيدن؛ چرا كه ارتكاب اينها در روزه موجب نقصان ثواب روزه و باعث حرمان از قبول آن است. » 9
پس آن كس كه حقيقتا طالب بهره بردن از فرصت ماه مبارك رمضان است و از دل و جان مي خواهد كه روزه گرفتن او مورد رضاي خداوند باشد و او را به پاداش هاي الهي واصل گرداند، بايستي مردانه كمر همت بسته و از ابتداي ماه مبارك، مراقب اعمال، اعضا و جوارح خود باشد تا مبادا مرتكب گناهي شده و در نتيجه از ثواب روزه خود كاسته و يا در صورت تكرار به طور تام و تمام از پاداش روزه محروم گردد. و ما در ادامه اين نوشتار به برخي از گناهان كه سفارش اكيد بر ترك آنها در ماه مبارك رمضان شده نيز اشاراتي خواهيم داشت.
4- غيبت
چنان كه گفته شد يكي از عوامل آسيب رساننده به «روزه» گناه و پيروي از شيطان است و اينك بايد توجه داشت كه در ميان گناهان، گناه عظيم «غيبت» در آسيب رساندن به روح و جان آدمي و نيز عبادات او و از جمله «روزه» نقش ويژه اي داشته و سفارش اكيد شده كه از آن پرهيز شود.
غيبت همان گناه عظيمي است كه در قرآن كريم به صراحت از آن نهي شده و در آيه شريفه 12 از سوره مباركه حجرات آمده كه: « غيبت نكند بعضي از شما بعضي ديگر را، آيا دوست دارد يكي از شما گوشت برادر خود را بخورد در صورتي كه مردار است، پس كراهت داريد او را... »
« از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مروي است كه فرمود : بنده اي را در موقف حساب قيامت مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند، كارهاي خيري را كه در دنيا انجام داده در آن نمي بيند مي گويد خدايا اين نامه عمل من نيست زيرا حسنات خود را در آن نمي بينم. به او گفته مي شود خداي تو اشتباه نمي كند و فراموش نمي نمايد، كارهاي نيكت به واسطه غيبت كردنت از مردم، از بين رفت. پس ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند و در آن حسناتي را كه بجا نياورده مي بيند مي گويد پروردگارا اين نامه عمل من نيست چون اين همه حسنات كه در آن ثبت است من بجا نياورده ام. به او مي گويند اينها حسنات فلان شخصي است كه از تو غيبت كرده در عوض، حسناتش به تو داده شده است. » 10
حال كه دانستيم اين گناه چه اثراتي در نامه عمل آدمي بجا مي گذارد، بايد اين نكته مهم را يادآور شويم كه «غيبت» اگرچه در همه زمانها و مكانها ممنوع بوده و مورد خشم و غضب خداوند است و لكن در ماه مبارك رمضان بيشتر مورد نهي واقع شده و سفارش گرديده كه از آن پرهيز شود، چرا كه موجب بطلان معنوي روزه و پوك شدن روزه از درون است :
حضرت صادق (علیه السّلام) از حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روايت كرده كه فرمود : « من اغتاب امرء مسلما بطل صومه ... : كسي كه غيبت كند مرد مسلمي را، باطل شود روزه او ... » 11
آري، غيبت، يكي از مهمترين آسيب هاي روزه است و آدمي را از فضيلت روزه محروم كرده و باعث از دست دادن پاداش هايي مي شود كه در اثر اين عبادت نصيب آدمي مي گردد.
در رابطه با تاثير «غيبت» در روزه و بي خاصيت كردن آن ذكر حديث زير را ضروري مي دانيم كه پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند :
« روزه دار از آن هنگام كه صبح مي كند تا به شب در رود، مادام كه غيبت نكند در عبادت است و همين كه غيبت كرد روزه او پاره(بي خاصيت) مي شود. » 12
5- دروغ
در ميان گناهان كبيره اي كه خداوند عزيز ما را از آنها نهي فرموده و فرمان داده كه بدانها نزديك نشويم، «دروغ» است كه گناهي عظيم بوده و خطرناك مي باشد و شايد بتوان گفت احاديثي كه در زشتي اين گناه وارد شده در مقايسه با احاديثي كه در رابطه با گناهان ديگر وارد شده بي نظير بوده و حتي قابل مقايسه نمي باشند! براي نمونه توجه به احاديث زير خالي از لطف نيست :
امام باقر (علیه السّلام) فرمود : « به راستي خدا براي شر و بدي قفل ها مقرر كرده و كليدهاي آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است. » 13
و : « عن ابي جعفر عليه السلام قال : ان الكذب هو خراب الايمان: براستي كه دروغ ويران كننده ايمان است. » 14
امام علي (علیه السّلام) فرمود : « هيچ بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد، چه شوخي باشد و چه جدي . » 15
با توجه به احاديث فوق كه به واقع بخش اندكي از صدها حديثي است كه در رابطه با زشتي «دروغ» وارد شده، دانسته مي شود كه اصولاً «دروغ» با «ايمان» به شدت ناسازگار بوده و انسان تا از دروغ در جنبه هاي مختلف آن چه به صورت شوخي و چه به صورت جدي پرهيز نداشته باشد، بهره اي از ايمان نبرده و طعم شيرين آن را احساس نخواهد كرد.
و اما جداي از آنچه گفته شد، يكي ديگر از ثمرات زشت و عظيم اين گناه يعني «دروغ» آن است كه عبادتي همچون «روزه» را تحت الشعاع قرار داده و آن را باطل كرده و انسان روزه دار را از نتايج و ثمرات مبارك و ارزشمند آن محروم مي گرداند:
پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود :
« پنج كار است كه روزه را باطل مي كند و وضو را مي شكند : اول دروغ و ... » 16
براستي آيا اين عاقلانه است كه آدمي رنج گرسنگي و تشنگي را برخود هموار كند و چندين ساعت اين بار طاقت فرسا را بردوش كشد و آن گاه با آلوده نمودن خود به گناه عظيم «دروغ» همه نتايج حاصل از اين تلاش و مجاهدت را بر باد دهد؟! و آيا جاي آن ندارد كه انسان روزه دار به هنگام اشتغال به اين عمل گرانبها، بيش از گذشته «زبان» خود را از آلوده شدن به «دروغ» محافظت نمايد تا هرچه بيشتر از ثمرات اين ماه عظيم و فيوضات «روزه» بهره مند گردد؟! و صد البته همانطور كه گفته شد پرهيز از دروغ و دروغگويي تنها مختص به ماه مبارك رمضان و دوران روزه گيري نمي باشد بلكه انسان مؤمن همواره از اين عمل ناپسند پرهيز مي كند و لكن در اين ايام كه پاداش عمل او بسته به دوري از اين گناه بزرگ است بيش از گذشته از خود مراقبت مي كند كه مبادا حتي به شوخي نيز بدان آلوده نگردد.
6- دشنام و بدگويي
از جمله رفتارهاي ناپسندي كه متأسفانه قبح آن كم شده و برخي ها آن را گناه محسوب نمي كنند درحالي كه خداوند و اوليا و دين از آن نهي كرده اند، عمل ناپسند «دشنام و بدزباني» است. رفتاري كه با ادب انساني و اسلامي مغاير بوده و در قرآن كريم سفارش شده كه حتي نسبت به غيرمسلمانان نيز از آن پرهيز شود ( انعام آيه 108) و در احاديث اسلامي نيز به شدت از آن نهي گرديده است:
حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود : « هرزه گويي و بدزباني از جفاكاري است و جفاكاري در آتش است. » 17
آلوده كردن زبان به بدزباني، دشنام و هرزه گويي، علاوه بر آنكه ناپسند و مورد نهي است از آفات و آسيب هاي «روزه» بوده و موجب مي شود عمل روزه دار نتيجه و ثمره مطلوب را در بر نداشته و مورد رضاي خداوند قرار نگيرد. در روايت وارد شده است كه:
« پيغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنيد كه زني به كنيز خود ناسزا مي گويد، فرمود: غذايي به نزدش آورند. وي گفت: يا رسول الله من روزه ام! فرمود: چگونه روزه اي كه كنيزت را ناسزا مي گويي؟! روزه كه تنها امساك از غذا و آب نيست روزه را قرار داده اند كه از هر كار زشتي بازدارد، چه اندكند روزه داران و بسيارند گرسنگان (به نام روزه دار) ! » 18
پرهيز از ناسزاگويي و بدزباني به هنگام روزه گرفتن آنچنان مهم و باارزش است كه حتي سفارش شده چنانچه به هنگام روزه بودن، ديگري با شخص روزه دار به ناداني برخورد كرد و او را با بدزباني خود آزرد، بر شخص روزه دار است كه از پاسخگويي به او و مقابله به مثل كردن با او خودداري كرده و زبان به ناسزاگويي او نگشايد: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: « روزه سپر آتش است و هركه روزه گرفت آن روز سبكسري نكند. و اگر كسي با او جهالت كرد به او ناسزا و بد نگويد و بگويد من روزه دارم. » 19
پرهيز از بدگويي و ناسزاگويي به هنگام روزه بودن آنگاه اهميت خود را آشكار مي كند كه دريابيم انسان روزه دار در اثر گرسنگي و تشنگي، كم حوصله شده و احتمال مي رود با كوچكترين عاملي صبر و آرام خود را از دست داده و زبان به بدگويي باز كند. از همين رو پرهيز از ناسزاگويي و خودداري از اين عمل ناهنجار به هنگام روزه بودن، خود در زمره «جهاد با نفس» محسوب شده و بر مراتب قرب انسان روزه دار افزوده و پاداش او را نيز افزون مي گرداند.
7- بهتان و تهمت
مهمترين سرمايه هر انساني در زندگي، آبرو و اعتباري است كه با زحمت بدست آورده و در راه كسب و حفظ آن سختي هاي بسياري متحمل گرديده است. به همين دليل در اسلام بسيار سفارش شده كه اين سرمايه عظيم نبايد مورد تعرض قرار گيرد و هرگونه عاملي كه باعث خدشه دار شدن آن گردد ازنظر اسلام مطرود و منفور است. يكي از اموري كه اين سرمايه گرانبها را مورد تهديد قرار مي دهد دست يازيدن به عمل غيراخلاقي «تهمت» و «بهتان» است كه متأسفانه گاه از سوي عده اي ناآگاه عملي ساده انگاشته شده و بدون كوچكترين احساس مسئوليتي با ارتكاب آن، آبروي چندين ساله افراد را دستخوش اغراض نفساني خود قرار مي دهند. درحاليكه اين گناه در پيشگاه پروردگار آنچنان عظيم است كه در روايتي وارد شده كه هرگز از صفحه نامه اعمال محو نخواهد شد!! :
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: « پنج گناه است كه محوشدني نيست ( و كفاره ندارند ) ، شريك قراردادن براي خدا و كشتن كسان به ناحق و بهتان زدن به مؤمن ... » 20
اما جداي از عقوبت هايي كه براي اين گناه ذكر شده، بايد دانست كه اين گناه عظيم در عبادت آدمي نيز تأثيرات نامباركي به دنبال خواهد داشت كه يكي از آنها محروم شدن از پاداش روزه و مورد خشم پروردگار قرار گرفتن است:
پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود : « هركه ماه رمضان را روزه بدارد و از حرام و بهتان اجتناب ورزد خداوند از او راضي شود و بهشت را براي او واجب كند . » 21
8- سخن چيني
زندگي اجتماعي آدمي همواره در معرض كدورت ها و اختلافات ريز و درشت ميان انسان هاست و اين نيست جز به خاطر تفاوت در نحوه تفكر، اختلاف در سليقه ها، سوءتفاهمات و ... كه في الواقع اجتناب ناپذيرند. در اين ميان نقش اطرافيان در برطرف كردن اين كدورت ها بسيار مهم است و مي تواند روابط سرد انسان ها را به روابط گرم و صميمي تبديل كند. ولي متاسفانه همواره در اجتماع افرادي بوده اند كه از مشاهده كدورت و تيرگي روابط ديگران شادمان شده و نه تنها قدمي در جهت برطرف كردن اين كدورت ها برنمي دارند بلكه با شيطنت و لطايف الحيل سعي در شعله ور كردن آتش كينه و دشمني مي كنند. اينان با رفت و آمد بين دو طرف دعوا و نقل سخنان ناهنجار هر يك در نزد ديگري و به اصطلاح «سخن چيني» و «نمامي»، آنچنان بر ميزان اختلافات مي افزايند كه گاه ديگر كوچكترين نقطه اميدي براي اصلاح و سازش باقي نمي گذارند. به قول سعدي عليه الرحمه:
ميان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم كش است
و درست بدليل همين تأثير ويرانگر است كه در روايات اسلامي به شدت از «نمامي» نهي شده و براي نمام مجازات هاي سنگين بيان شده است:
از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مروي است: « كسي كه براي سخن چيني بين دو نفر حركت كند خداوند بر او در قبرش آتشي مسلط مي كند كه او را مي سوزاند و چون از قبرش بيرون مي آيد ماري بزرگ و سياه را بر او مسلط مي فرمايد كه گوشت او را مي خورد تا داخل جهنم شود . » 22
و نيز فرمود : « چون به معراج رفتم زني را ديدم كه سرش مانند سرخوك و بدنش مانند بدن الاغ بود و بر او هزار هزار جور عذاب بود. پس از آن حضرت پرسيده شد كه كار آن زن چه بود؟ فرمود: سخن چيني و دروغگوئي. » 23
و اما اين عمل شيطاني آنچنان زشت و ناپسند است كه حتي عبادات انسان و از جمله «روزه» از تأثيرات سوء آن در امان نمانده و باعث بطلان آن شده و روزه دار نمام (!) را از فيوضات عبادت بي نظير خود محروم مي سازد:
رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: « پنج كار است كه روزه را باطل مي كند و وضو را مي شكند : ... و سخن چيني . » 24
9- نگاه حرام
يكي از سفارشات پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خطبه شعبانيه پيرامون آداب روزه و ماه مبارك رمضان ، چشم فرو بستن از آنچه خداوند نگاه بدان را حرام فرموده مي باشد :
« ... و غضوا ابصاركم عما لايحل النظر اليه : و چشم هاي خود را بپوشيد از آنچه حلال نيست براي شما نگاه كردن بدان. »
و از آنجا كه نگاه حرام بنا به فرموده امام صادق «ع» « تيري است زهرآلود از تيرهاي شيطان كه به قلب صاحبش مي خورد...» 25 و در نتيجه تخم گناه را در سرزمين دل آدمي مي پاشد و در صورت تكرار به گناهان بزرگي همچون زنا مي انجامد، به خوبي مي توان علت آن سخن رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و تحريم نگاه حرام به ويژه در ماه مبارك رمضان را دريافت. چرا كه نگاه حرام جداي از اينكه في نفسه مبطل روزه است ( چنانكه از پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده كه فرمود : « پنج كار است كه روزه را باطل ميكند و وضو را مي شكند : ... و نظر و نگاه آميخته با شهوت . » 26 )، مقدمه گناهان ديگر است كه هر يك به تنهايي مبطل روزه بوده و دست يازيدن به آنها ابطال روزه را در پي خواهد داشت كه به برخي از آنها در رساله هاي عمليه و در بخش مبطلات روزه اشاره شده است.
10- پرخوري
آنچه تاكنون و در اين نوشتار پيرامون عوامل آسيب رساننده به «روزه» گفتيم تماماً اموري بودند كه در رديف محرمات الهي قرار داشتند. ولي بايد دانست كه روزه تنها از جانب اين امور آسيب نمي بيند بلكه برخي عوامل هستند كه اگرچه نام گناه بر آنها نمي نهند و حرام نمي باشند ولي انجام آنها «روزه» را كم فايده كرده و روزه دار را از دست يابي به اهداف اصلي اين عمل باز مي دارند، كه يكي از اين عوامل غيرمحرم و مكروه «پرخوري» است.
از جمله امور مكروهي كه آدمي را در تهذيب نفس و آراسته شدن به فضائل نفساني با شكست مواجه ميكند امر «پرخوري» و «شكم پروري» است. به همين دليل علماي علم اخلاق همواره توصيه كرده اند كه طالب فلاح و تهذيب نفس بايد از اين عمل بپرهيزد، و در احاديث معصومين عليهم السلام نيز به اين امر سفارش شده است:
امام صادق (علیه السّلام) فرمود : « هيچ چيز براي قلب مؤمن زيان بارتر از پرخوري نيست زيرا دو اثر بد به جاي مي گذارد : اول سنگدلي (تاريكي قلب) و دوم شهوتراني و طغيان شهوت ... » 27
در مقابل از سوي اولياي دين توصيه اكيد شده كه بايد نفس و شكم را به گرسنگي و كم خوري عادت داد زيرا اين عمل اخلاقي و ارزشمند تاثير بسزايي در پاك شدن دل و جان از كدورات نفساني و اخلاقي داشته و سهم بسزايي در تهذيب نفس دارد. كما اينكه امام صادق (علیه السّلام) در ادامه حديث فوق الذكر فرمودند:
« ... و الجوع ادام للمومن و غذاء للروح و طعام القلب و صحه للبدن : گرسنگي نان خورش مؤمن و غذاي روح و طعام قلب و موجب سلامتي بدن اوست. » 28
و مولوي عارف و شاعر نامي قرن هفتم نيز در فضيلت جوع و گرسنگي چنين سروده:
« گر نباشد جوع، صد رنج دگر
از پي هيضه برآرد از تو سر
رنج جوع از رنجها پاكيزه تر
خاصه در جوع است صد نفع و هنر
جوع، خود سلطان داروهاست هين
جوع در جان نه چنين خوارش مبين
جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست
جمله خوشها بي مجاعتها ردست
جوع مرخاصان حق را داده اند
تا شوند از جوع شير زورمند
جوع هر جلف گدارا كي دهند؟
چون علف كم نيست، پيش او نهند
كه بخور كه هم بدين ارزانيي
تو نئي مرغاب، مرغ ناپني » 30
فوائد گرسنگي بسيار است، كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد: « آئينه قلب را صفا مي دهد، دل را رقيق مي سازد، از فرمانبرداري خدا لذت مي برد، خاكساري توليد مي كند، از نافرماني و غفلت از خدا دوري مي دهد، شخص را بياد گرسنگي روز قيامت مي افكند، سورت شهرت را مي شكند، طبع را بلند مي سازد، عمر را طولاني مي كند، بيداري شب و عبادت را آسان مي گرداند، مواظبت بر طاعت را مهيا مي كند و بيماري ها دور مي دارد. » 30
و يكي از حكمتهاي وجوب «روزه» نيز همين است كه خداوند رئوف چون عالم به صلاح بندگان خويش بوده براي نوراني شدن دل و جان آنها، امر به «روزه» و تحمل گرسنگي فرمود. حال اگر انسان روزه دار به هنگام افطار و سحري با پرخوري، آنچه را در طول روزه از خوردنش خودداري كرده، جبران كند بهره چنداني از «روزه» خود نخواهد برد ساقط نموده پس:
« سزاوار آن است كه در هنگام افطار از حلال اينقدر چيز بخورد كه كل بر معده او نباشد چه سر امر روزه داشتن آن است كه قوه شهويه مقهور و ضعيف شود و تسلط شيطان كمتر گردد تا نفس قدسي از درجه بهيميت ترقي نموده متشبه به ملائكه گردد و در او آثار تجرد و روحانيت حاصل شود و هرگاه كسي آنچه چاشت نخورده مقابل آن را در شام بخورد چگونه اين مطلب دست مي دهد ... پس چون (روزه دار) در وقت افطار الوان طعام را بقدر چاشت و شام بلكي زيادتر بخورد لذت آن بيشتر و قوت آن (نفس) فزونتر مي گردد و قوه شهويه او به هيجان مي آيد و آنچه مقصود از روزه بود نتيجه برعكس مي بخشد پس روزه دار بايد لااقل همان غذائي كه در شبهاي غير روزه ميخورد بخورد و خوراك روز خود را به آن اضافه نسازد تا سودي از روزه ببيند. » 31
به هرحال، از آنچه در اين نوشتار آورده شد اين نتيجه حاصل مي شود كه براي رسيدن به پاداش واقعي «روزه»، بايد در طول ايام روزه گيري و ماه مبارك رمضان، انسان روزه دار در مراقبتي دائمي از اعمال، رفتار و گفتار خود به سر برد تا مبادا با ارتكاب گناه، به عمل عبادي و مبارك خود يعني «روزه» آسيب وارد نمايد و در نتيجه آن چنان كه شايسته و بايسته است از فيوضات اين ماه عزيز بهره مند نشده و در پايان يك ماه تحمل رنج گرسنگي و تشنگي از پاداشهاي بزرگي كه خداوند در شب عيد فطر به روزه داران حقيقي عطا مي فرمايد و تنها يكي از آنها «مغفرت و آمرزش» مي باشد، محروم گردد.
جى. آر. كولينز
تى. اى. وودز
مترجم: مجتبى حيدرى
اشاره
آنچه در پى مىآيد ترجمه دو مقاله از كتاب دائرةالمعارف روانشناسى و علم رفتار كورسينى مىباشد. در مقاله اول به روانشناسى دين و در مقاله دوم به نقش دين در سلامت جسم و روان پرداخته شده است. نويسنده مقاله اول G.R. Collins و نويسنده مقاله دوم T. E. Woodsمىباشد. به دليل ارتباط تنگاتنگ اين دو موضوع، هر دو در يك مقاله درج شدهاند.

الف.مذهبوروانشناسى
چرا برخى از مردم داراى اعتقادات عميقا مذهبى هستند، در حالى كه عدهاى ديگر هيچ اعتقادى به خدا ندارند و هيچگاه در مراسم مذهبى شركت نمىكنند؟ چرا برخى از مردم پيرو كليساى پرسبيترى (Presbyterian) هستند، در حالى كه برخى ديگر، پيرو كليساى اسقفى، پنتكاستل Pentecostal))، كاتوليك، يا بودايى مىباشند؟ به چه دليل، بعضى از معتقدان داراى تجارب هيجانى مذهبى سطح بالايىاند، در حالى كه برخى ديگر مذهب را به عنوان يك «عادت ملالآور» تلقّى مىكنند؟ چرا عدهاى از مردم با كمك گرفتن از عقايد مذهبىشان تسلّى مىيابند و مورد حمايت قرار مىگيرند، در حالى كه عدهاى ديگر در احساس گناه و خود سرزنشگرى شديد فرو رفتهاند؟ مذهب چه نقشى در سلامت روان، روان درمانگرى، پالايش ارزشها و رفتار افراد ايفا مىكند؟
اينها برخى از موضوعات جالب براى روانشناسانى هستند كه درباره مذهب مطالعه مىكنند. با آنكه بسيارى تلاش كردهاند «روانشناسى دين» را تعريف كنند، اما شايد تعريف روبرت اچ. تاولس (Robert H. Thouless)، استاد دانشگاه كمبريج، بهتر از بقيه تعاريف ارائه شده باشد. او در كتاب مقدّمهاى بر روانشناسى دين مىنويسد: «مطالعه روانشناختى مذهب در جستوجوى آن است كه با به كار بردن اصول روانشناختى به دست آمده از مطالعه رفتار غيرمرتبط با مذهب، رفتار مذهبى را بشناسد.» در اين رشته، روشهاى روانشناختى نه تنها به منظور مطالعه رفتار مذهبى، بلكه همچنين براى مطالعه نگرشها، ارزشها و تجارب افرادى كه به وجود و تأثير خدا يا ديگر نيروهاى معنوى معتقدند، مورد استفاده قرار مىگيرد. هرچند روانشناسى دين در بعضى مواقع، پديدههاى فراروانشناختى را مورد بررسى قرار مىدهد، با اين حال، روانشناسى دين بيشتر بر اَشكال سنّتىتر تجربه دينى، مانند دعا، روى آوردن به دين، تجارب عرفانى، عبادت و شركت در انجمنها و مراسم مذهبى، تأكيد مىكند. روانشناسى دين، همچنين موضوعات مشاورهاى را مورد بررسى قرار مىدهد، اما بيشتر با درك و فهم رفتار يا تجربه مذهبى سر و كار دارد و به ندرت به مشاوره مذهبى و ديگر روياوردهاى مذهبى به درمانگرى مىپردازد.
از لحاظ تاريخى، روانشناسى دين در اوايل اين قرن (قرن بيستم) با شور و اشتياق فراوان آغاز گرديد و در طول پنجاه سال پس از تولد رفتارگرايى، تقريبا خاموش گرديد، و اخيرا به عنوان يك رشته پژوهشى موجّه و قابل احترام براى روانشناسان، مجددا ظهور كرده است. بخش 36 انجمن روانشناسى امريكايك گروه جالب توجه براى «روانشناسانى است كه به موضوعات دينى علاقهمند مىباشند.» در كمتر از ده سال، اين بخش به سرعت رشد و توسعه يافته است، به گونهاى كه تعداد روزافزونى از روانشناسان توجه خود را به شناخت رفتار و تفكر مذهبى معطوف كردهاند.
هرچند فرويد دين را يك «توهّم»، «روانآزردگى جهانى» و «مخدّر» توصيف مىكند كه اميد دارد انسانها بر آن غلبه كنند (آينده يك توهّم)، با اين وجود، وى علاقه شديدى به رفتار مذهبى داشت و مقالات متعدد و سه كتاب مهم درباره اين موضوع نگاشته است. در اوايل ظهور جنبش «روان تحليلگرى»، يونگ (Jung, C.G)، آدلر (Adler, A)و ديگران، به مطالعه مذهب، اغلب از يك چشمانداز كمتر انتقادى و بيشتر تأكيدكننده ارزش روانشناختى عقايد كلامى ادامه دادند.
در ايالات متحده امريكا، مطالعه مذهب، يك شاخه مهم از روانشناسى عمومى اوليه شمرده مىشد. براى مثال، جى استنلى هال (G. Stanly Hall)، يك مربّى برجسته، سردمدار روانشناسى كودك و اولين رئيس «انجمن روانشناسى امريكا» مىباشد. او با هوشيارى، روشهاى علمى را براى مطالعه دين به كار برد، مجله روانشناسى مذهبى را پايهگذارى كرد، و در سال 1917 كتابى تحت عنوان عيسى مسيح در پرتو روانشناسى منتشر نمود. كار مشهورتر و بسيار مؤثرتر، سخنرانىهاى ويليام جيمز (William James) در گيفورد (Gifford) است. اين مجموعه سخنرانى در سال 1902 در قالب كتابى تحت عنوان گونههاى تجربه مذهبى چاپ و منتشر شد. كتاب جيمز احتمالاً تنها بررسى روانشناختى سنّتى مذهب مىباشد.
با ظهور رفتارگرايى، روانشناسى دين، به عنوان يك حوزه تحقيق براى روانشناسان، به سرعت افول كرد. رفتارگرايى با منطق ساده و جذّاب خود، روانشناسى را از مطالعه موضوعات پيچيدهاى مانند تأثير عقايد، رشد و تحوّل معيارهاى اخلاقى و دلايل درگير شدن افراد در رفتار مذهبى، منحرف نمود. تنها تعداد اندكى از نويسندگان روانشناسى (از جمله آلپورت "Allport, G.W"، آش "Asch"، مورر"Mowrer"، ميل "Meehl"، مازلو "Maslow,A"، فروم"Fromm,E"، منينگر "Menninger") كتابها يا مقالههايى درباره رفتار مذهبى نگاشتند. اين امر اين رشته را تا نو پديدآيى اخير آن به عنوان يك رشته فرعى مهم روانشناسى زنده نگه داشت.
هر تلاشى براى تقسيم روانشناسى دين به حوزههاى كوچكتر مورد علاقه، بدون ترديد، كارى سليقهاى است. با اين وجود، ما مىتوانيم نتيجه بگيريم كه روانشناسانى كه در اين رشته فعاليت مىكنند به موضوعات گوناگونى مىپردازند؛ از قبيل روششناسى، خاستگاههاى روانشناختى دين، رشد و تحوّل مذهبى، تجربه دينى، پويايىهاى رفتار مذهبى، دين و رفتار اجتماعى، تلاشهايى كه براى ادغام روانشناسى والهيّات با يكديگر انجام مىگيرند، و نظريههاى روانشناختى دين.
برخى از زمينههاى مورد علاقه
1. روششناسى
پيچيدگى رفتار و تجربه مذهبى روانشناسان را واداشته است تا از ابزارهاى اندازهگيرى متنوّعى استفاده كنند. اين ابزارها شامل تجزيه و تحليل گزارشها و دروننگرىهاى شخصى، مشاهده بالينى، طبيعى و مشاركتى، استفاده از نظرسنجىها، پرسشنامهها، و مصاحبههاى شخصى دقيق؛ استفاده از اسنادى از قبيل دفتر خاطرات و زندگىنامه شخصى افراد مذهبى، استفاده از آزمونهاى شخصيت، مطالعه اسناد و مدارك مذهبى مانند كتاب مقدّس و به كار بردن فنون آزمايشگاهى مىشوند. مطالعه علمى مذهب رو به پيشرفت است، اما اين پيشرفت به كندى و به سختى صورت مىگيرد؛ چون تعريف و سنجش دقيق بسيارى از پديدههاى مذهبى (مانند «ايمان»، «اعتقاد»، «روى آوردن به دين» و «تعهد») به آسانى ممكن نيست.
2. خاستگاههاىروانشناختى دين
دين يك پديده گسترده (به اين معنا كه فرهنگهاى بىشمارى را در برمىگيرد و افراد را در هر سن، وضعيت اجتماعى ـ اقتصادى و سطح تحصيلى تحت تأثير قرار مىدهد)، بسيار بادوام و تأثيرگذار است. به گفته فرويد، دين با انسانهاى اوليهاى آغاز مىشود كه با احساس گناه و تكانههاى جنسى در چالش بودند. روانشناسان متأخّر تحقيق راجع به خاستگاههاى تاريخى دين را كنار گذاشته و در عوض، بر يافتن ريشههاى روانى خاستگاه و تداوم دين در انسانهاى عصر جديد متمركز شدهاند. برخى از اين ريشهها عبارتند از: تأثيرات اجتماعى (مانند تجارب دوران كودكى انسان، تماس با افراد مذهبى، واكنش به قدرت تلقين)، ارضاى نيازه (اين ديدگاه كه دين به معتقدان كمك مىكند تا امورى از قبيل امنيت، معنا در زندگى و مرگ، وجهى براى حرمت خود، قدرت براى اوقات تنيدگىزا و بحرانى، و هدفى براى زندگى بيابند)، تأثير طبيعت (كه منجر به اين باور مىشود كه خدا زيبايى و نظم را آفريده است) و بنيانهاى كلامى (اين اعتقاد كه همه مردم احتمالاً توسط نيروهاى مافوق طبيعى، به سوى ماوراءالطبيعه سوق داده مىشوند.)
3. رشد و تحول مذهبى
به موازات عبور افراد از چرخه زندگى، در ديدگاه خود نسبت به جهان و در تصور خود از خدا تجديدنظر مىكنند. ايمان كودكان احتمالاً ساده و به صورت جادويى است. به تدريج كه سن فرد بالاتر مىرود، ارزشهاى اخلاقى، مفاهيم مربوط به ماوراءالطبيعه و درگير شدن در رفتارهاى مذهبى، همگى تغيير مىكنند. روانشناسان دين اين تغييرات را مطالعه مىكنند. نويسندگان بعدى مانند آلپورت «فرد و مذهب او» به اين نتيجه رسيدند كه ديندارى مىتواند بالغانه يا نابالغانه باشد.
4. تجربه دينى
اين حوزه يكى از عمدهترين موضوعات مورد علاقه روانشناسانى است كه راجع به دين مطالعه مىكنند. ويليام جيمز، علل و تأثيرات روى آوردن به اين تجربه عرفانى، پرهيزگارى و دعا را مورد تجزيه و تحليل قرار داد. پژوهشهاى بعدى مطالعه راجع به اين موضوعات را نيز بر آن افزودند: غريبه گفتارى (سخن گفتن به زبانى ناشناخته، در نتيجه برانگيختگى مذهبی)، محتواى دينى موجود در رؤياها، ماهيت روانشناختى مراقبه، حالات تغيير يافته هشيارى، قدرت اعتراف، و گذشت، تأثير دو پديده علوم غريبه و عبادت، تبيين معجزات، استفاده از داروها براى برانگيختن تجارب مذهبى، و تأثيرات مذهبى در آسيبشناسى روانى.
5. پويايىهاى رفتار مذهبى
پاول پرويسر (Paul Pruyser) در كتابى مهم تحت عنوان روانشناسى پوياى دين اظهار داشت كه مذهب بر ادراك فرايندهاى عقلى، تفكر، كنشهاى زبانى، هيجان، رفتار حركتى، روابط بين شخصى و رابطه فرد با اشيا، عقايد، و خود تأثير مىگذارد و از آنها تأثير مىپذيرد.
در حال حاضر، هرچند اين موضوعات حجم كمى از روانشناسى دين را به خود اختصاص دادهاند، اما رابطه بين روانشناسى و مذهب از ظرفيت بالايى براى پژوهشهاى آينده برخوردار است.
6. مذهب و رفتار اجتماعى
روانشناسان اجتماعى به سازمان اجتماعى كليساها و كنيسهها، ساختار اجتماعى و تأثير هيئتهاى مذهبى، نقش رهبران مذهبى، و ماهيت عبادات دينى و گروههاى پژوهش دينى، توجه ويژهاى دارند.
7. ادغام دين و روانشناسى
تعدادى از نويسندگان تلاش كردهاند كه با كار يا طرحى فرضياتى مانند اين ديدگاه كه «همه چيز واقعيت خداوند است» و اينكه بين اقسام گوناگون واقعيت، تعارضى نمىتوان يافت، روانشناسى را با الهيّات ادغام نمايند. در حال حاضر، به نظر مىرسد فعّالترين كار در اين حوزه، به فرقه مسيحيان پروتستان انجيلى، تعلّق دارد. از رهبران اين حوزه پژوهشى، مىتوان كارتر (Carter)، كولينز (Collins)، نارامور (Narramore)، فلك (Fleck) و ديگران را مىتوان نام برد.
8. نظريههاى روانشناختى درباره دين
تا به امروز، تعداد كمى از نظريههاى روانشناسى دين به خوبى بسط و توسعه يافتهاند. بيشتر كار فرويد و نيز برخى از نوشتههاى يونگ، فروم، مازلو، پرويسر (Pruyser, P.W) و آلپورت ماهيت نظرى دارند. ظاهرا نويسندگان متأخّر، پيش از بسط نظريههاى معاصر، منتظر رسيدن تحقيقات بيشتر هستند.
به عنوان يك مثال از مطالعات روانشناختى راجع به دين، توجه به موضوع «نوگرايى دينى» مىتواند مفيد واقع شود. ويليام جيمز، نوگرايى دينى را فرايندى مىداند كه مىتواند به طور تدريجى يا دفعى صورت گيرد و طى آن يك «خود» دو پاره و آگاهانه خطاكار، فرومايه و اندوهگين، به دليل تسلط پيشين فرد بر حقايق دينى، به صورت يكپارچه، و آگاهانه درستكار، عزيز، و خشنود درمىآيد.
نويسنده بعدى، لئون سالزمن (Leon Salsman)، اين نظريه را مطرح كرد كه نوگرايى دينى مىتواند براى بعضى از افراد «پيش رونده و بالنده» و براى برخى ديگر، «پس رونده و آسيبروانى» باشد. برخى از نويسندگان انواع مختلف نوگرايى دينى، علل متفاوت نوگرايى دينى (مانند فشار اجتماعى، واكنش در مقابل ترس، تمايل به پذيرفته شدن از سوى خدا و معتقدان، تمايل به رهايى از احساس گناه و نيز يافتن معنا براى زندگى خود) و نتايج مثبت و منفى نوگرايى دينى را توصيف كردهاند. توصيف بحثبرانگيز ويليام سارگانت (William Sargant)از فنون تشويق مذهبى (در كتاب نبرد به خاطر عقيده) به مطالعات بعدى راجع به «بىبرنامگى» و ديگر شيوههايى منجر شد كه مردم را به دست كشيدن از گروههاى مذهبى و كنار گذاشتن عقايد دينى تشويق مىكنند. تأثيرات نوگرايى دينى و نيز ارزيابى تفاوتهاى فردى در نحوه پذيرفتن، رد كردن و تحت تأثير قرار گرفتن از سوى عوامل مذهبى، مورد مطالعه و بررسى قرار مىگيرند.
«روانشناسى دين» مورد علاقه خالصانه روانشناسان و نيز ملحدان و لاادرىيان مىباشد. در حوزهاى كه به تازگى مجددا مورد علاقه مجدّد قرار گرفته، پيشبينى گرايش آينده آن كار مشكلى است. موضوعاتى از قبيل تجربه دينى، نيازها و فروض تشكيلدهنده زيربناى باورها و رفتارهاى دينى، تأثير اجتماعى سازمانهاى اجتماعى، جنبشهاى دينى داراى گرايش سياسى و مفاهيم دينى مربوط به مشاوره، احتمالاً مورد توجه قرار خواهند گرفت. به موازات بسط و توسعه اين رشته، احتمالاً پژوهشهاى تجربى بيشترى جايگزين برخى از گرايشهاى كنونى به مشاهدات غيرحضورى خواهند گرديد.
ب. مذهب و سلامتى
مدتهاست كه مذهب و پزشكى، در پاسخ به بيمارى و مرگ با يكديگر آميخته شدهاند. در اغلب جوامع، شفادهندگان پيشمدرن، شخصيتهاى مذهبى بودند. قربانى، زيارت، دعا و تسكين معنوى، به صورت متداول براى بسيارى از بيمارىهاى جسمى توصيه مىشدند. يك عقيده مشترك در همه فرهنگهاى قديمى اين بود كه بيمارى، نتيجه زيرپا گذاشتن معيارهاى اخلاقى يا مذهبى است. خلاصه اينكه، بيمارى نتيجه گناه شمرده مىشد. (كينسلى Kinsley,D، 1996). امروزه علىرغم كاهش احتمالى ارتباطات بين مذهب و سلامت بدنى، ما شاهد تداوم اين ارتباطات مىباشيم. غالبا تمايل داريم براى سلامتىمان از خدا تشكر كنيم يا براى بيمارى يا مرگ خود دعا نماييم. در واقع، بسيارى از معتبرترين دانشكدههاى پزشكى و بيمارستانهاى ما، توسط مذاهب رسمى بزرگ به وجود آمدهاند و حمايت مىشوند. اخيرا سؤال از رابطه مذهب ـ سلامتى از بررسىهاى علمى دقيق بهرهمند گشته است. علىرغم مشكلات روششناختى، كيفيت تحقيق در اين موضوع، در حال افزايش بوده، از تأليفات بىپايه و اساسى به سوى گزارشهاى همبستگى و مطالعات كنترل شده مىرود.
مذهب و بهزيستى روانى
مطالعات آزمايشى انجام شده به منظور تعيين نوع بهزيستى روانى در طول حيات هر فرد، پيوسته از مذهب به عنوان يك ويژگى ضرورى براى سلامت مطلوب نام بردهاند. فرانكل و هويت، 1994؛ ويلكوك و همكاران، 1999؛ ويتر و سويين، 1992؛ آيل (Ayele, H)، موليگان (Mulligan, T)، جورجيو (Gheorghiu,s) و ريس ـ اورتيز (Reyes - Ortiz, c، 1999) گزارش كردند كه در بررسىشان درباره 155 مرد، فعاليت مذهبى درونى (مثل دعا، خواندن كتاب مقدّس) به طور معنادارى با رضايت از زندگى، رابطه مثبت دارد. رابطه مثبت بين مذهب و بهزيستى روانى عمومى در طول پيوستار پير شدن انسان آشكار است. هولت (Holt,M) و جنكينز (Jenkins,m) (1992) بر اهميت مذهب براى افراد مسن تأكيد كردند و بر اين امور اصرار ورزيدند كه لازم است پيرىشناسان نشان دهند كه آگاهىِ بيشتر از مذهب، عامل مهم در بهبود سلامتى است. مطالعات ديگر به اين نتيجه رسيدهاند كه اعتقادات و رفتارهاى سنّتى يهودى ـ مسيحى احتمالاً با بهزيستى در زندگى آينده رابطه دارند (بوربانك، 1992؛ كونيگ، 1991؛ 1993؛ لوين و كاترز، 1998) ـ پژوهشى (جانسون، 1995) اهميت خوب پا به سن گذاشتن را از طريق مطالعه اهميت مذهب در زندگى افراد مسن مورد بررسى قرار داد و به اين نتيجه قطعى رسيد كه مذهب در زمانى كه اميد انسان از همه جا قطع شده است به افراد مسن اميد مىدهد.
مذهب و بهداشت روانى
رابطه بين مذهبى بودن افراد و بهداشت روانى در جمعيتهاى گوناگون گزارش شده است. نتايج اين مطالعات حاكى از آن است كه ميزان شركت در كليسا با افسردگى رابطهاى منفى (معكوس) دارد، به گونهاى كه ميزان افسردگى در بين كسانى كه به كليسا مىروند، تقريبا نصف ميزان آن در افرادى است كه به كليسا نمىروند. كونيك، هايز، جرج و بلازر، 1997) وودز (Woods,T)، آنتونى (Antoni,M)، ايرونسون (Ironson,G) و كلينگ (Kling,D، 1991 أ، 1999 ب) گزارش مىكنند كه استفاده زياد از مذهب به عنوان يك سازوكار براى كنار آمدن، در دو نمونه مجزّا از افراد مبتلا به بيمارى HIV منجر به بروز نشانگان كمترى از افسردگى و اضطراب گرديد. مطالعه ديگرى (ميكلى، كارسون، و سوكن، 1995) اين نظريه را مطرح مىكند كه مذهب مىتواند تأثيرى مثبت (مثل ترغيب افراد به همبستگى اجتماعى، كمك به ايجاد معنا در زندگى) يا منفى (پروراندن احساس گناه يا شرمسارى بيش از حد در ذهن، به كاربردن مذهب به عنوان يك راه فرار از مواجه شدن با مشكلات زندگى) بر سلامت روانى داشته باشد. اين پژوهش همچنين گزارش داد كه افراد برخوردار از ديندارى درونى سطح بالا، افسردگى و اضطراب كمترى دارند و كمتر در جستوجوى توجه نارساى كنشورانه هستند. اين افراد همچنين سطوح بالايى از قوى بودن من، همدلى و رفتار اجتماعى انسجام يافته را به نمايش مىگذارند. پين (Payne,I)، برگين (Bergin,A)، بيلما (Bielma,R) و جنكينز (Jenkins,P، 1991) در بررسى خود درباره مذهب و بهداشت روانى، تأثيرات مثبت ديندار بودن بر بهداشت روان را از لحاظ ارتباط آن با متغيّرهاى خانواده، حرمت خود، سازگارى شخصى، و رفتار اجتماعى، گزارش كردند. به علاوه، گارتنر (Gartner,I)، لارسون (Larson,D) و آلن (Allen, G، 1991) مشخص كردند كه سطوح پايين ديندار بودن اغلب با اختلافات مربوط به كنترل نكردن تكانهها رابطه دارند.
مذهب و سلامت جسمى
مذهب مىتواند از طريق افزايش توانايى افراد در حفظ بهزيستى كلى، به ويژه در بين افراد مسن، در محافظت از سلامت جسمى افراد سهيم باشد. (كونيگ، 1999؛ ويتمر و سويينى، 1992) مطالعهاى نشان مىدهد خطر ابتلا به «آنفاركتوس ميوكارديال» در آزمودنىهايى كه خود را «غير مذهبى» توصيف مىكنند، به طور معنادارى بيش از احتمال آن در آزمودنىهايى است كه خود را «مذهبى» توصيف مىنمايند. و اين عامل از عوامل ديگرى كه احتمال ايجاد اين بيمارى را باعث مىشوند مستقل مىباشد. (فريدلندر، كارك و استين، 1986) بررسى ديگرى نشان مىدهد كه فقدان توانايى و آرامش منبعث از مذهب در افرادى كه تحت عمل جرّاحى باز و اختيارى قلب قرار گرفتهاند مرگ و مير را بيشتر مىكند. (آكسمن، فريمن و منهيمر، 1995)
سازوكارها
1. دستگاه ايمنى بدن
دستگاه ايمنى بدن احتمالاً سازوكارى است كه مذهب از طريق آن، در حفظ سلامت جسمانى مشاركت مىكند. علىرغم قلّت پژوهشها درباره تأثير مذهب بر دستگاه ايمنى بدن، اين پژوهشها از لحاظ روششناختى صحيح مىباشند و نتايج جالب توجهى ارائه مىدهند. يكى از اين پژوهشها رابطهاى معكوس بين ميزان حضور در مراسم مذهبى و اينترلوكين ـ 6 (Interleukin - 6) را كه يك سيتوكين التهابى و تنظيمگر دستگاه ايمنى شناخته شده است، نشان مىدهد. (كرنيگ و همكاران، 1997)
مطالعه ديگرى (وودز و همكاران، 1999 أ) گزارش مىكند كه آزمودنىهايى كه داراى رفتار مذهبى (مانند شركت در مراسم مذهبى، دعا خواندن) سطح بالايى هستند، به طور معنادارى سطوح بالاترى از تعداد سلولهاى توليدكننده كمك كار T (CDA) و نيز درصدهاى بالاتر از آن را دارا مىباشند.
2. حمايت اجتماعى بيشتر
توجه بيشتر به شعائر مذهبى، چون باعث افزايش (احتمالى) شبكه حمايت اجتماعى مىشود، با سطح بالاترى از سلامت رابطه دارد. شعائر مذهبى غالبا به صورت جمعى و همراه ديگران انجام مىشود. يك سنّت قديمى تحقيق در زمينه اپيدميولوژى اجتماعى سودمند بودن حمايت اجتماعى را نشان داده است. (هاوس، لنديس و آمبرسون، 1988) همچنين نشان داده شده كه حمايت اجتماعى قادر است بر توانايى افراد در مقابله با بيمارىهاى وخيم و بهبود يافتن از آنها تأثيرى قوى و مثبت بگذارد. (كوهن و ويليس، 1985؛ تايلور، فالك، شاپتاو و ليچمن، 1986)
3. ترس كمتر از مرگ
غالب مذاهب بزرگ درباره يك وجود دايمى و خشنود، پس از پايان حيات بر روى زمين، صحبت مىكنند. به معناى دقيق كلمه، سازوكار ديگر در حلقه بين مذهب و سلامتى، ترس كاهش يافتهاى از مرگ است كه افراد مذهبى از خود نشان مىدهند. مُدل (Modell, J) و گورا (Guerra,F ،1980) گزارش كردند كه در 75% از بيماران مورد مطالعه آنان، ترس از مرگ، منجر به عوارض شديد مربوط به پس از عمل جرّاحى گرديد. پريسمن (Pressman, P)، لارسون، ليونز (Lyons,J) و هيونز (Humes,D، 1992) در يك مطالعه موردى بر روى پيرمردانى كه به دليل ابتلا به سرطان مزمن حنجره تحت درمان قرار گرفتند شواهدى يافتند مبنى بر اينكه نبود اضطراب مرگ، كه با اعتقاد به خدا تبيين مىشود، در مقايسه با ديگر توانايىهاى كنار آمدن، نقش مهمترى در كاهش اضطراب جراحى ايفا مىكند.
4. رفتارهاى مخاطرهآميز كمتر براى سلامتى
با اين حال، عامل ديگر در ساز و كار پيونددهنده مذهب و سلامتى، احتمالاً اين امر است كه رفتار مذهبى، كمتر به رفتارهايى منجر مىشود كه در تقابل مستقيم با سلامتى مىباشند. جارويس (Jarvis,G) و نورثكات (Northcott,H، 1987) رفتار پيروان نُه مذهب بزرگ را مورد بازبينى قرار داده و به تفاوتهاى چشمگيرى در زمينه كنترلهاى غيررفتارى در دو حوزه عمده دست يافتند. آنان دريافتند كه مذهب خطر بيمارى يا مرگ را به دو طريق كاهش مىدهد:
1. تجويز رفتارى كه مانع از بيمارى يا مرگ مىشود، يا به درمان بيمارى كمك مىكند؛
2. ممنوع كردن رفتارى كه براى زندگى مضر است يا مانع درمان مىشود.
وودز و ايرونسون (1999) در بررسىشان درباره نقش ديندارى و معنويت در بيماران، گزارش كردند: بيمارانى كه خود را «مذهبى» مىدانستند، بيش از بيمارانى كه خود را «مذهبى» توصيف نمىكردند، اعتقادات مذهبى را عامل سيگار نكشيدن، شراب نخوردن، و انتخاب غذاهاى سالم ذكر مىكردند.
ملاحظات روششناختى
در حالى كه بررسى نقش مذهب و معنويت به عنوان عامل سلامت جسمى و روانى، پيوسته نتايج مثبتى به بار آورده است، اما نگرانىهاى روششناختى چندى نيز مطرحند: در درجه اول، تعريف يك سازه، خود براى عملياتى كردن اصطلاحات به كار رفته و اطمينان از اعتبار و تعميمپذيرى يافتهها امرى ضرورى است. براى مثال، برخى از پژوهشها مذهب را به عنوان تعداد دفعاتى كه يك فرد در مراسم مذهبى شركت مىكند تعريف مىكنند. عدهاى هم اعتقاد به خدا را به عنوان تعريف خود از مذهب، به كار مىبرند. تعريف دقيق سازهها نه تنها موجب تسهيل ارزيابى مىشود، بلكه ماهيت غالبا گيجكننده آنچه را كه در هنگام سنجش و ارزيابى مذهب مورد سنجش قرار مىگيرد، مشخص مىنمايد.
نگرانى ديگرى كه در هنگام بررسى رابطه مذهب و سلامتى وجود دارد به كنترل نامناسب متغيّرهاى بالقوّه تعديلكننده يا ميانجى در اغلب مطالعاتى كه تا به امروز منتشر شدهاند، مربوط مىشود. آنچه در نگاه اول، به نظر مىرسد، آن است كه رابطه بين مذهب و سلامت از عوامل و متغيّرهاى ديگر مانند حمايت اجتماعى و غذاى سالم (كه متغيّرهاى مزاحم و غلطاندازى هستند) تأثير پذيرفته باشد.


